باصول توحيد و استقامت در آن است كه روح انسانى حقيقت جوهر ايمان و تشبه بصفات فرشتگان داشته باشد و از رزائل خلقى منزه و مبرى باشد و داعيه او جز شعار عبوديت و صلاح نباشد .
و در ذيل روايت شريفه امام صادق صلى اللَّه عليه و آله فرمود
( و هو معنى شاء ما شاء و هو سره )
بيان آنست كه مشيت حق تعالى در باره هر فردى از بشر بر حسب خواسته او خواهد بود و پاسخ مسألت سائل است كه بلسان وجودى و حالى هر چه را از حق تعالى بخواهد پاسخ مثبت به او داده خواهد شد و مشيت حق تعالى بدون سؤال و اظهار حاجت نخواهد بود .
بالاخره بدون اقتضاء مورد و سؤال هرگز حق تعالى بر او تحميل نخواهد فرمود بر اين اساس هر كه را حق تعالى در باره هر يك از افراد بشر نخواهد و اجزاء فرمايد عين خواسته و مسألت او است و از جمله فيوضات الهى باهل ايمان و تقوى توفيق و فراهم بودن وسايل التزام باعمال صالحه است كه نيروى ايمان و اعتقاد قلبى اين چنين مسألت مىنمايد همچنين بيگانگان كه توجه به حق تعالى ندارند و به نعمتهاى او متوجه نيستند آنان در باره سعادت خود مسألت ندارند بر اين اساس حق تعالى نيز هر چه را خواهان آن هستند دسترس آنان خواهد گذارد و آنان نيز پاسخ حق تعالى را كه في نفسه نعمت است ولى در مورد غير بسعادت صرف خواهند نمود و در نتيجه خواسته آنان به ضرر آنان خواهد بود كه مكر از آن تعبير مىشود .
خلاصه مفاد
( و هو معنى شاء ما شاء و هو سره )
آنست كه اساس مشيت قاهره حق تعالى است از نظر اينكه هر چه را كه بشر از لحاظ عقيده و ايمان و يا كفر و گناه بخواهد حق تعالى همان را به صورت عقيده و عمل جوارحى به او موهبت خواهد فرمود از نظر اينكه وجود بشر و همچنين خاطرات و اراده و خواستههاى او همه و همه عين ربط محض است و از خود به هيچ وجه استقلال ندارد هر چه را
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 511
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص٥١١