و ايمان و عمل صالح توجه بعالم قدس و به حق تعالى داشته باشد و بر اساس اصول توحيد و اداء وظائف عبوديت باشد در حقيقت تا حدى بر حسب عقيده و عمل از عالم طبيعت خارج شده و بعالم آخرت و غيب تعلق قلبى داشته باشد .
هم چنان كه آيه كريمه
أَ يَطْمَعُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُدْخَلَ جَنَّةَ نَعِيمٍ كَلَّا إِنَّا خَلَقْناهُمْ مِمَّا يَعْلَمُونَ
بشر بايد در دوران زندگى بر حسب عقيده و خلق و عمل بعالم ديگر و عالم غيب معتقد باشد و گر نه هرگز در انتظار سعادت براى خود نبايد باشد زيرا بشرى كه از ماده نطفه قذر آفريده شده كثيف و تعلق بعالم طبع و ماده دارد دور از مقام انسانيت و فضيلت خواهد بود .
زيرا مقام انسانيت خصلتى است كه از تعلق بعالم تجرد و قدس پديد مىآيد بلكه بايد انسانى در اثر عقيده و رابطه ايمان به خالق جهان و كسب فضايل خلقى تشبه بآداب كبريائى داشته و از لوازم عالم تجرد بهرهمند گردد و بر حسب آيه كريمهء
إِنَّا لَقادِرُونَ
عَلى أَنْ نُبَدِّلَ أَمْثالَكُمْ وَ نُنْشِئَكُمْ فِي ما لا تَعْلَمُونَ
حق تعالى ميتواند بشر را هدايت فرمايد و علاقهء قلبى بشر را باينكه بعالم غيب و ملكوت و عالم آخرت تعلق قلبى بيابد و فضائل عالم تجرد را كسب نمايد .
بالاخره در اثر ايمان و افعال اختيارى صالحه و تخلق باخلاق فاضله از عالم خلق خارج شده بعالم تجرد تعلق بيابد و نشئه تجرد عبارت از تقرب به حق تعالى و تشبه بصفات قدس ربوبى باينكه واجد كمال وجودى خواهد شد در نتيجه انسانى در اثر كمالات وجودى كه بدست آورده مسطورهاى از معرفت حق تعالى خواهد بود و نهايت سير و سلوك كمالى بشر به همان است كه مظهرى نازل از مظاهر صفات ساحت كبريائى باشد .
نتيجه آنكه زندگى بشر در جهان تكليف گرچه بطور عاريت و محدود و موقت است ولى در نتيجهء سعى روح انسانى بمقامى از كمالات و فضايل و حيات زياده بر تصور نايل شود كه حيات او ابدى و در حريم قدس ربوبى و جوار رحمت