قوله
: و كيف يوحده من زعم انه عرفه بغيره و انما عرف اللَّه من عرفه باللَّه فمن لم يعرفه به فليس يعرفه انما يعرف غيره
: چگونه اهل ايمان بيگانگى حق تعالى معتقد باشد در صورتى كه حريم كبريائى را از طريق ديگرى شناخته باشد و اطلاق اين كلام آنست كه گر چه از آثار انفسى و يا آفاقى باشد اين چنين شخص اهل ايمان كامل نخواهد بود و هر كه ساحت ربوبى را بذات قدس او نشناسد عارف به حق كبريائى او نخواهد بود بلكه غير او را شناخته است از اين كلام امام استفاده مىشود كه امر توحيد و معرفت حريم قدس ربوبى امر صفت و حقيقت و مراتب و درجات بىشمار دارد بطورى كه مراتب عالى آن قابل ادراك نيست و از طاقت بشرى خارج است .
با اينكه بر حسب صريح آيات كريمه وسايل معرفت حق تعالى منحصر بآثار و نظام خلقت است چه آفاقى آن و يا انفسى و اهل ايمان با شئون وجودى كه در او بوديعت نهاده شده بطور صريح حق تعالى را نشناسد .
از اين كلام استفاده مىشود كه مراد از معرفت شناخت حق تعالى به خود او و صفات كبريائى او عالىترين مرتبه معرفت است و ساير مراتب كه از آثار و نظام خلقت و بالاخره از آثار و آفاقى و انفسى شناخته باشد معرفت از مراتب ذاتى است و توأم با تيرهگى است كه از طريق مخلوق پى بوجود و بكمالات خالق برده و توحيد و صفات او را تصديق نموده مانند معرفت خورشيد از اشعهاى كه جهان را فرا گرفته باشد بحقيقت خورشيد را نشناخته است بلكه معرفت و شناخت خورشيد توجه و شهود قرص خورشيد است چنانچه نيروى بينائى به بيند و از اشعه خورشيد معرفت به آن از طريق آثار است و بحقيقت شعاع را ديده و شناخته است و خورشيد را نديده و نشناخته است .
استفاده مىشود كه غرض امام عليه السلام آنست كه معرفت حريم قدس داراى مراتب و درجات بىشمار است و مرتبه عالى آن آنست كه به خود حريم قدس راه