و نه در آثار زيرا آثار او صحنه پهناور هستى از كتم عدم و لا شىء مىباشد و نظر باينكه ساحت قدس ربوبى وجود بحت و بسيط است و لازم ذاتى وجود بحت و حقيقى حيات دائم و علم ازلى و ساير صفات وجودى ديگر است از اين نظر صفات كمال نحو ثبوت جمعى در ذات قدس ربوبى داشته و نظام خلقت آثار هر يك از صفات كمال خواهد بود .
در نتيجه صفات كمال وجودى ساحت قدس ربوبى در طبقات موجودات منبسط است و هر صنف از موجودات پرتو و بهرهاى از صفات و كمال به آنها افاضه شده است و هر مرتبهاى از موجود كه زياده قرب بمقام حريم كبريائى داشته است بهره زيادترى از صفات وجودى خواهد داشت .
اسماء و صفات حريم كبريائى مانند حى و قديم و عالم و قادر الفاظى هستند كه مفاد آنها كلى است و معقول و متغاير با يك ديگرند به لحاظ مفهوم و اين صفات با مغايرت مفهومى بر حريم كبريائى صادق هستند بطورى كه كثرت و اختلاف لازم نيايد اين جهت مورد اختلاف شده گروهى بر آنند كه صفت عالم و قادر بطور صفت زائدى بر ذات بوده و اطلاق هر يك از صفات بطور زائدى بر ذات قدس لازم آن تركيب خواهد بود .
قول ديگر آنست كه حريم كبريائى عالم و قادر بطور حقيقت نيست بلكه اطلاق به لحاظ ترتيب آثار و عنايات است بدون اينكه مبادى صفات در حريم كبريائى باشد غافل از اينكه با فقدان مبدأ علم و قدرت و حيات چگونه متصف بصفت خواهد بود .
قول ديگر چنانچه صفات مقدور بر ساحت كبريائى اطلاق شود قادر وحى و عالم گفته شود هم چنانچه به بشر گفته مىشود لازم آن كثرت در صفات كه مستلزم تركيب و كثرت در ذات خواهد بود .
پاسخ آنست كه هر يك از اسماء و صفات گر چه بر حسب مفهوم معناى كلى
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 175
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص١٧٥