كه در زندگى پايه حيات حقيقى و فضيلت وجودى و يا رذالت وجودى خود را بر آنها نهاده است و اعمال اختيارى پايه و اركان روحى و وجودى انسانى است و هرگز روح انسانى در هيچ يك از عوالم حس ظاهرى و همچنين حس باطنى و معنوى و خيالى و وهمى از نيروى ادراك و شعور جزئيات و اعمال زندگى خود جدا و فاقد نخواهد بود و نشئهء عمليات و عقليه در هر سه عالم طبع و عالم برزخ و مثال و عالم آخرت خواهد بود .
و غرض آنست كه روح انسانى توأم با نيروى خيال و شعور حيوانى يعنى ادراك امور جزئيه و اعمال و رفتار گذشته در دوره زندگى خود در دنيا لازم حتمى روح و روان بشرى است و هرگز نيروى خيال و شعور امور جزئيه كه قوام نفسيت نفس است از روح جدا نخواهد بود .
همچنان كه در عالم برزخ بوجود مثالى اعمال صالحه و يا طالحه متنعم و يا معذب خواهد بود و اين بوسيله نيروى خيال است كه باستناد نيروى غيبى براى هميشه در روح حاضر و احضار مىشود و غير قابل تحول خواهد بود و در عالم برزخ و مثال نيز روح اهل ايمان و عقليّات و عقايد صحيحه خود نيز بهرهمند خواهند شد و پس از پايان عالم برزخ كه صحنه قيامت بطور ابداع گسترده شود روح اهل ايمان داراى دو نيروى خيال و ادراك و شهود امور جزئيه و اعمال و سرائر آنها كه در عالم برزخ بطور تمثل و بوجود مثالى و نيروى غيبى ثابت و حاضر خواهد بود .
اينك در عالم قيامت بوجود حقيقى همهء آن وجودات مثالى قائم بذات و بطور تجسم عمل در عالم قيامت حضور خواهند يافت باضافه عقليات و عمليات و عقايد صحيحه توحيديه كه سبب حيات حقيقى و روانى خواهند بود .
بر اين اساس نفوس بشرى بطور كلى پس از مفارقت از بدن عنصرى نيروى احساس ظاهرى از او سلب خواهد شد ، آنگاه داراى دو نيروى نيرومندتر خواهد بود يكى نيروى خيال امور جزئيه و حوادث گذشته در دورهء دامنهدار زندگى خود در دنيا
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 113
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص١١٣