نداشته و از خاطر ما خطور نميكرد كه سرگذشتى اين چنين داشته باشيم با اينكه دعوت به خداپرستى و بدين اسلام و تهديد از مرگ و دوزخ از اقطار جهان به گوش ميرسيد ولى هرگز در آن باره نينديشيديم و تفكر و تدبر نمىنموديم كه چطور مىشود و خلاصه به غفلت محض عمر خود را گذرانيده لحظهاى به حكم خرد و يا به نداء و دعوت قرآن توجه ننموده با اينكه دعوت بتوحيد و به خداپرستى عالم و جهان را فرا گرفته بود ولى ما به معناى آن هرگز توجه نمىنموديم دعوت دينى را مطلب عادى و از مطالب دنيوى مىپنداشتيم تا اينكه ما به اين سرگذشت و تيرهبختى دچارشدهايم و در صف گمرهان و دوزخيان و تيرهبختان و اشقياء درآمدهايم .
و از تعبير بجمله وصفى (
وَ كُنَّا قَوْماً ضالِّينَ
) استفاده مىشود كه اقرار بضلالت ذاتى و اعتقادى و عملى خود مىنمودند كه با حق و دين توحيد و اسلام عناد داشته و از جمله گمرهان و بيگانگان بودهاند .
قوله ( ع )
: و لا بقول ابليس :
و آيه عبارت از
قالَ فَبِما أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ
ابليس در مقام اعتراض برآمده مبنى بر اينكه ساحت كبريائى ابليس را گمراه آفريده و اغواء فرموده بدين سبب ابليس نيز در مقام اغواء و اضلال بشر خواهد برآمد و معناى اغواء آنست كه آفريدگار در كمون او غوايت و ضلالت و تيرهگى نهاده است و نظر باينكه امر به سجده او در برابر آدم ابو البشر ( ع ) و اظهار و اقرار به فضيلت رسولان از او سبب حسادت و استكبار و رشگ او گشت بدين جهت سبب دشمنى و عداوت او با بشر شده و در مقام اغواء و اضلال آنان خواهد برآمد .
و خطاب مبارزه هتكآميز او شاهد قطعى است از غوايت و استكبار و نخوت و پليدى ذات خود او و به همين خطاب غوايت و عناد خود را تحقق بخشيد همچنانكه امر به سجده بآدم فرشتگان را نيروى عبوديت بخشيد .
امر به سجده فرشتگان برابر آدم ابو البشر ( ع ) سبب اظهار عبوديت و انقياد