نموده و قدرت خدا داده خود را به كار مىبرد .
و يا گوئى بشر مضطر است در اينكه واجد نيروى اختيار مىباشد و در عين اضطرار و نيروى خدا داده را به اختيار به كار مىبرد و اقدام به عمل جوارحى خواهد نمود خلاصه گفته مىشود بشر مجبور است در داشتن نيروى قدرت و نيز قادر است باينكه نيروى مجبورى خدا داده را به كار بندد و به حركت و تحصيل خواسته خود ادامه دهد .
و نيز صحيح است گفته شود بشر مضطر است در داشتن نيروى اختيار زيرا نيروى اراده و مبادى آن را خواه ناخواه واجد مىباشد با اين حال كه داراى اراده است به اختيار آن را به كار مىبندد و بتكاپو و بافعال اختيارى و تحصيل خواسته خود اشتغال ميورزد .
و مفاد قول امام عليه السّلام
( لا جبر و لا قدر )
بيان آنست كه بشر نسبت بافعال و سير و سلوك و تحصيل خواسته خود محكوم به دو نيرو خواهد بود كه هر يك محدود به ديگرى است يكى جبر محدود بقدرت و ديگرى قدرت محدود و وابسته به جبر و مجبوريت خواهد بود .
و مراد از جبر محدود بقدرت عبارت از نيروى اراده روانى و صفت نفسانى است و خارج از قدرت است خواه ناخواه در روان پديد مىآيد و چنانچه اراده فعل بطور كلى صفت فعل اختيارى بشر باشد دور و يا تسلسل لازم مىآيد در نتيجه نيروى اراده و همچنين مبادى درونى آن از جمله صفات روانى و خدا داده است كه در فطرت بشر نهاده شده .
پس ركن فعل اختيارى بشر نيروى اراده است كه صفت نفسانى و خدا داده است و خارج از قدرت انسان خواهد بود .
از اين بيان روايت استفاده شد كه اراده فاعل مختار صفت نفسانى خدا داده و خارج از اختيار بشر مىباشد و نميتوان آن را فعل اختيارى بشر شناخت و گر نه لازم
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 438
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص٤٣٨