مقام مثالى و وجود ادراكى و روح عقلانى روانى و نورانى از معارف و فضايل خلقى و صلاح عملى خواهند بود .
و اكثريت افراد بشر در اين جهان فقط واجد وجود طبيعى و مثالى هستند با تفاوت مراتب وجود مثالى و ادراكات آنان از مرتبه ناقص از ايمان و اعتقاد و وجود تعقل و مقام عقلانى آنان چه بسا در عوالم و نشأت ديگر خواهد بود .
و نسبت به بيگانگان كه در جهان اختيار و تكليف بافكار و انديشههاى باطل پايبند بوده و بهرهاى از حقايق و فضايل نداشته وجود مثالى روح آنان در اثر كفر و شرك و خودخواهى قابليت از آنان زايل شده بىبهره از نيل بمقام انسان عقلى خواهند بود .
خلاصه ميان عالم عقل و عالم طبع بشر عالم متوسط برزخى است كه جنت اهل ايمان و دوزخ بيگانگان است و عبارت از صورت مقدارى قائم بذات بدون ماده و بدون استعداد و حركت و انفعال مىباشد و وجود آن صورت ادراكى روانى است كه از نظر فاعليت و تأثير روان مىباشد كه اين چنين عالم برزخى و مثالى را بوجود مىآورد و مجرد از ماده و وضع و حركت مىباشد .
بالاخره انسان كامل در اين جهان طبع با وحدت طبيعى او ممكن است سه مرحله و مقام از انسانيت را واجد باشد و هر يك از عالم مغاير با عالم ديگر مىباشد انسان با وحدت طبيعى خود كه متجدد و هر لحظه در اثر فيض وجود كاين و مائت است اين مقام ذاتى و وجود طبيعى او است و قوام ساير وجودات كامل او خواهد بود .
و مقام وسط انسانى وجود ادراكى و نفسانى او است كه در عوالم ديگر سعيد و يا شقى خواهد بود و منشأ سعادت او نيز عقيده و ايمان و صورتهاى ادراكى فضيلت خلقى و صلاح عملى او است كه صورت مقدارى قائم بذات و روان و مجرد از ماده و وضع و حركت مىباشد در جهان اختيار و تكليف نيز نمونهاى از سعادت و يا شقاوت روانى خود را درك خواهد نمود و اهل ايمان و تقوى از حيات طيبه و زندگى گوارا
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 407
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص٤٠٧