كفر و شرك و تمرد از وظايف دينى امور عدمى و ترك قيام باداء وظايف سبب ارتكاب گناهان مىشود و بدين وسيله بشر خود را از فضيلت و سعادت بىبهره مىنمايد .
گناهان و قبايح اعمال در اثر تمرد از دستورات دينى و مخالفت حق تعالى است بر اين اساس كفر و معاصى و شقاوت استناد به بشر دارد زيرا آنچه از مقام كبريائى صادر مىشود افاضه وجود و اعطاء خير و صلاح و ارشاد بوظايف دينى كه خير و شايسته است و تمرد از وظايف دينى بشر پليد و تيرهبختى است و سبب آنها كفر و مخالفت با حق تعالى است و امور عدمى و ترك قبول حق و تمرد از وظايف الهى است و بطور حتم استناد به بشر دارد كه بسوء اختيار آن را برگزيده است .
بعبارت ديگر هر خير و صلاح كه امر وجودى است صادر از مقام كبريائى است و ارشاد به امور خير و صالح نيز از وظايف الهى است و بالاخره افاضه خير و صلاح چه بطور تكوين و يا ارشاد به آن باشد استناد بمقام كبريائى دارد .
و شرور و آفات و فساد امور عدمى و ناشى از مخالفت از وظايف دينى است و يا ناشى از موجودات خارجى است كه با يك ديگر تضاد و تصادم داشته باشند كه منتهى باعدام و نواقص و شرور خواهد شد مثلا بقاء نوع بشر بتعاقب اشخاص است و اينكه فرد سابق مدت زندگى او پايان پذيرد و زمان زندگى دوره ديگر فرا رسد بالاخره لازم نظام جهان بر كون و فساد و منشأ آن وقوع تضادى است كه ميان موجودات بر حسب تكوين هست و آن قابل جعل و خلق نيست مثلا رطوبت و يبوست و آب و آتش هر دو از موجودات جهان هستند و تضاد آنها از يك ديگر سبب شر و خطر گردد بر حسب تصادف است و قابل جعل و خلق نخواهد بود .
بالاخره اعدام و شرورى كه در جهان بوقوع مىپيوندد در اثر پيشآمد و تصادف حوادث است كه هر يك در اثر وقوع در زمان مخصوص شر و خطر رخ داده است و شر بالذات كه امر عدمى است بهرهاى از وجود ندارد از اين نظر استناد بمقام كبريائى نخواهد داشت بلكه در اثر وقوع حوادث در موقع خاص منتهى بخطر
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 390
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص٣٩٠