بوسيله قوه واهمه و وجود ذهنى هرگز سبب حصول حقيقت مدرك در ذهن نخواهد بود و هر امر موهوم مورد ادراك حواس قرار گرفته است زيرا حس باطنى و درونى بر آن احاطه يافته و حقيقت وجود ذهنى و وهمى همان است و همچنين از نظر اينكه مورد ادراك به صورت تمثل و شبح يعنى وجود ذهنى است مخلوق فكر بشر خواهد بود .
بديهى است كه ادراك و وجود ذهنى و حدوث آن و همچنين زوال وجود ذهنى ابطال و زوال حقيقت وجود ذهنى است و هر موجودى كه معرض تحول و زوال قرار گيرد موجود امكانى بوده و محتاج به خالق و صانع خواهد بود از اين نظر مبدء و خالق و صانع نخواهد بود و همچنين از نظر اينكه وجود ذهنى و شبح و صورت مشابه بسيار خواهد داشت و صفت مخلوق است و شاهد بر تركيب و تأليف آنست و مشابهت و مماثلت از لوازم مخلوق است كه مركب از اجزاء و يا مركب از اجزاء و صفت مىباشد .
بعبارت ديگر خالق و معبود امر حقيقى خارجى ازلى است و براى معرفى او اسماء و صفاتى اعلام شده مانند لفظ جلاله اللَّه و رحمان و رحيم و معبود كه دلالت دارند بر صفات كمال ذات كبريائى باينكه بشر در اثر شنيدن و ادراك اسماء و صفات و الفاظ آنها بفهمد و تصديق نمايد كه ذات كبريائى واجد صفات كمال است و او را به اين صفات كمال بشناسد و ايمان آورد .
در نتيجه اسماء و صفاتى مقرر شده بهيئت الفاظ كه بشر در نتيجه شنيدن و فهميدن معانى آنها آن را در ذهن خود معتقد شود در باره ذات كبريائى كه او واجد صفات كامله است و اسماء و صفات و معانى آنها عنوان و طريق براى توجه بساحت كبريائى خواهند بود .
و در حقيقت سه مرحله است : يكى مقام الفاظ اسماء و صفات كه ساحت كبريائى در آيات قرآنى آنها را معرفى فرموده مانند لفظ اللَّه و الرحمن و الرحيم و قاهر و قهار 2 - مرحله ديگر فهم و ادراك معانى اسماء و صفات و عقيده به آنست كه ساحت كبريائى
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 358
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص٣٥٨