تخطي إلى المحتوى الرئيسي

درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
خود نموده است نتيجه اينكه اطلاق صفت ظاهر بر ساحت كبريائى به لحاظ ذات و صفات و آثار و افعال او است كه جهان را فرا گرفته است و مباين با معنى ظاهر است كه به بشر گفته مىشود .

قوله ( ع )

: و اما الباطن فليس على معنى الاستبطان للاشياء بان يعوز فيها و لكن ذلك منه على استبطانه للاشياء علما و حفظا و تدبيرا : بيان آنست كه اطلاق صفت باطن به ساحت كبريائى به لحاظ تأثير در اعماق موجودات و عالم باسرار و كمون افراد بشر است كه جز ساحت كبريائى او موجودى احاطه كامل باسرار روحيه بشر ندارد . خلاصه بر علم شهودى كبريائى چيزى مكتوم و پنهان نخواهد بود و بر باطن و ظاهر هر موجودى يكسان احاطه دارد و اطلاق باطن به ساحت كبريائى بطور حقيقى و عنوان صفت و مبدء آن يكسان بر او اطلاق مىشود و بطور بسيط است و بطون كه در حيطه كبريائى است همان باطن و سيرت است ولى اطلاق صفت باطن به بشر به لحاظ غائب بودن خود او است كه پنهان مىباشد و معناى باطن در دو مورد مباين يك ديگر و هيچ مشابهت به يكديگر ندارند .

قوله ( ع )

: و اما القاهر فليس على معنى علاج و نصب و احتيال و مدارات و مكر كما يقهر العباد بعضهم بعضا و المقهور منهم يعود قاهرا و لكن ذلك من اللَّه تبارك و تعالى على ان جميع ما خلق ملبس به الذل لفاعله و قلة الامتناع لما اراد به لم يخرج منه طرفة عين ان يقول له كن فيكون : بيان آنست كه اطلاق صفت قاهر بر ساحت كبريائى به لحاظ قهر و غلبه و جذبه تدبيرى است كه بر هر موجودى دارد و مخلوق هم‌چنين هرگز بشر نميتواند در اراده خود استقلال داشته باشد بلكه همه موجودات مقهور تدبير و حكم ساحت كبريائى قهار ميباشند و قهر كبريائى به مجرد اراده است كه در باره امرى صادر شود كه توأم