اى بزرگتر از هر موجودى است و شيئيت را جنس و نوع براى ساحت آفريدگار معرفى نمودهاى در صورتى كه مقام كبريائى نه در ذات و نه در صفات هم جنس و يا هم نوع ندارد و كبر و صغر يعنى بزرگى و كوچكى از صفات ماديات و اجسام است .
بالاخره از بزرگى او نبايد بموجودى چه مادى و يا غير مادى قياس نمود مثلا نبايد گفت ( اللَّه اكبر من العرش او من العقل ) و همچنين نبايد گفت ( اللَّه اكبر من كل شىء ) زيرا لازم آن محدوديت ساحت كبريائى است گر چه بطور اجمال باشد او را محدود نمودن صحيح نيست بلكه بايد گفت
( اللَّه اكبر من ان يوصف )
از اين كلام محدوديت استفاده نمىشود زيرا صفت اكبريت را اضافه به چيزى ننموده بلكه مفاد اين جمله آنست كه ساحت كبريائى از عظمت قابل وصف نيست يعنى داراى عظمت و قهر زياده بر وصف و بيان و بىنهايت است .
بعبارت ديگر در قبال عظمت و كبريائى او هيچ چيز مفهوم ندارد كه بتوان با او قياس نمود و ساحت كبريائى او را بر آن امر موهوم فضيلت داد و ساحت او را اكبر معتقد شده زيرا هر چه فرض شود هالك و به خود فانى و نابود است و هر موجودى در قبال كبريائى او مضمحل و نابود و بلا مفهوم خواهد بود .
( و الحمد للَّه زنة عرشه )
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 213
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص٢١٣