مشهود است همان موجود و بهره هستى است ولى ماهيت مفهوم مىشود و اين شيئيت ماهيت سبب امتياز ممكن از ممتنع مىشود و فيض وجود و هستى را مىپذيرد و بافاضه آفريدگار داخل در سلسله موجودات امكانى خواهد شد .
و آيه مباركه
إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
مراد از كلمه شيئى شيئيت ماهيات موجودات امكانى است و فيض موهبت آفريدگار نيز عبارت از ظهور احكام ماهيات است بسبب نور وجود كه از عالم غيب بان تابيده ولى خود ماهيت موصوف به هستى نخواهد بود .
همچنانكه آيه
هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً
مراد شيئيت وجود يعنى در نظام خارج ماهيت و ذات انسان موجود نبوده و بهرهاى از وجود نداشته است نور هستى كه از ساحت ربوبى افاضه شده و موجودات را فرا ميگيرد نور هستى در هر موردى طورى ظهور خواهد نمود و صفت خاصى خواهد داشت و آن صفت ماهيت ناميده مىشود .
همچنين نور هستى همه مراتب موجودات امكانى را فرا ميگيرد از نظر اينكه حقيقت واحده است و از ساحت كبريائى افاضه مىشود و صحنه امكان را فرا گرفته و آن را درخشان نموده و در همه آنها نور هستى يكى است يعنى پرتو و نورى است كه از عالم غيب تابيده و همه يكسان هستند فقط اختلاف از ناحيه ماهيات است كه فيض وجود در هر موردى به صورتى خواهد درآمد و محكوم به حكم ماهيت و محدود به آن خواهد بود .
يعنى تابش نور هستى بموجودى محكوم به حد آن ماهيت است و معرف هر موجودى ماهيت و حد آن موجود است مثلا معرف وجود و حد بشر ماهيت بشريت است كه جز مفهوم انتزاعى نخواهد بود كه در ذهن مفهوم انسانيت سبقت داشته ولى پس از صورت گرفتن و تحقق آن در خارج انسانيت فهميده مىشود و از آن موجود خارجى انتزاع خواهد شد .