كبريائى در باره فاسق و بيگانه ذات و جوهر اكتسابى او بوده و در ازل مقام كبريائى احاطه شهودى داشته كه شخص كافر و بيگانه معهود در دنيا در مقام كفران و انكار بوده و روان تيره و پليد خود را آشكار خواهد نمود و ذات و ذاتى او ظلمانى از طريق اكتساب است .
و مفاد جمله
( و ان كان شقيا لم يحبه ابدا )
آنست كه هر كه را ساحت كبريائى احاطه داشته كه با اختيار ذات پليد را كسب خواهد نمود و از طريق صورت عناد قلبى و تمرد طريقه كفر و لجاج را خواهد پيمود بر حسب اقتضاء مورد حكم به شقاوت او خواهد فرمود و در نظام اختيار نيز همان طريق را خواهد پيمود و همان سيرت را خواهد برگزيد و تخلف ناپذير است .
بر اين اساس حكم و قضاء كبريائى به شقاوت افراد شقى و بيگانه بر اساس شقاوت اقتضائى بوده نه شقاوت ذاتى و حقيقى و در ازل كافر و بيگانه محكوم بشقاوت اقتضائى خواهد بود و بشر ذات و ذاتيات او همه اكتسابى است و جز از طريق كسب و نظام اختيار صورت ثابت ذات و ذاتيات براى بشر مفهوم ندارد و قبل از رهگذر از نظام اختيار سيرت ذاتى حقيقى بطور اطلاق نخواهد داشت و گر نه لازم مىآيد كه نيروى اختيار و افعال صادر از فاعل مختار لغو و بيهوده باشد و كودك جوان بيگانه نورس كه به حد بلوغ نرسيده كفر و شرك در روان او نقش نبسته و رسوخ ننموده مع ذلك بحقيقت شقى و روح او پليد و ظلمانى باشد .
بر حسب نظر بعضى محققين و طبق مفاد روايات ساحت كبريائى عباد و سلسله بشر را تقسيم نموده بر حسب مشيت قاهرهء ازلى خود به دو قسم و غايت فعل ساحت او ذات كبريائى او است لا غير و در مورد افاعيل و آيات وجودى ايصال موجودات بكمال منظور آنها و سوق آنها بسوى غايات آنها است و افعال صادر از ساحت كبريائى به دو قسم است قسمى كه بسوى غايت و كمال سوق داده شده و نايل ميشوند و نام آن سعادت و كمال است و قسم ديگر از بلوغ به مقصد و كمال باز خواهند ماند در اثر
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 400
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص٤٠٠