قوله ( ع ) : و لا غاية و لا منتهى انقطعت عنه الغاية و هو غاية كل غاية :
بيان صفت سلبى ساحت كبريائى است از نظر قدرت و قهرا و غايت و غرضى از افعال خود منظور نخواهد داشت زيرا او غنى بالذات و غرض هر موجودى است و او اول الاوائل است از نظر اينكه فاعل و خالق اشياء و موجودات بطور اطلاق است و همچنين غايت و غرض و آخر الاواخر است بدين جهت همه موجودات بسوى او توجه مىنمايند و بسوى او اشتياق دارند .
خلاصه همه موجودات امكانى از عقول و نفوس و طبايع توجه غريزى و ذاتى بمبدأ اعلاء دارند شوق ذاتى كه در اثر جذبه تدبيرى است كه ساحت كبريائى سر تا سر جهان را فرا گرفته است .
خلاصه نظر باينكه پايان از او منقطع است و او پايان و منتهاى هر نهايت است زيرا آخريّت و پايان او عين ذات كبريائى او است پس آخريّت و پايانى زائد بر ذات و بطور عاريتى نخواهد داشت همه چيز و همه موجودات و هستىها نهايت و پايان پذيرد ولى ساحت او تا ابد باقى و استوار بماند زيرا حقيقت بسيط و كمال بموجودات جهان نيز پيش او روشن و آشكار و بسيط جلوهگر است و علم و معلوم و عالم هر سه از نظر مصداق ذات كبريائى است و از نظر اعتبار تفاوت دارند ساحت او حقيقت هستى و درخشندگى است و جهانيان از پرتو و فيوضات او بهرمند هستند
فقال رأس الجالوت امضوا بنا فهو اعلم بما يقال فيه :
شخص حاخام و پيشواى يهود پس از شنيدن استدلال و احتجاجات امام ( ع ) بدوستان خود گفت برخيزيد برويم كه اين شخص از آنچه در بارهاش گويند عالمتر و دانشمندتر است .
( و الحمد للَّه زنة عرشه )
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 117
مساهمون: محمد حسينى همدانى نجفى
ص١١٧