با توجه باينكه نيروى تعقل و تميز عمل صالح از طالح كه در فطرت بشر بوديعت سپرده شده زياده بر آن بطور تجدد الهاماتى است كه از غيب بايشان الهام مىشود .
در حقيقت آنچه مقام كبريائى در كمون و فطرت بشر نهاده و اقتضاء ذاتى او است رابطه اعتقادى بتوحيد ذات كبريائى و صفات او است و اركان دين اسلام و برنامه اعتقادى و عملى مكتب قرآن شرح و تفصيل و ارشاد به آن امر فطرى است و الهام بتقوى و صلاح بطور تجدد ارشاد طريقه سعادت و رستگارى خواهد بود .
و آيه
( فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها )
بيان آنست كه قواى نيروى عاقله را بالهام و القاء معرفى نموده باينكه هر لحظه نفس و روح تعقل بشر در اثر ارتباط با عالم غيب از اشعه فيوضات غيبى بهرمند ميگردد اهل ايمان از افاضات و سروشهاى غيبى استفاده و بهرمند مىشوند فلاح و رستگارى و حركت جوهرى خود را تأمين مينمايند همچنين گروهى كه از نظر غرور بالهامات و خاطرات تهديد آميز خود گوش فرا نداده و باعمال ناشايسته و طالح مبادرت مينمايد هر لحظه مورد تهديد خود قرار خواهند گرفت .
زيرا لازم الهام به فجور و القاء تهديد غيبى به گناه تهديد بشقاوت و تيرهبختى است و تبه كار و بيگانه هر لحظه از درون و خرد خود تهديد به تيره بختى خود را ميشنود ولى از نظر اينكه گوش شنوا ندارد به آن توجه نمىنمايد چنانچه در باره مسير زندگى خود بينديشد و به خود بيايد آنگاه از درون خود تهديدات پى در پى را مىشنود و مژده تيره بختى خود را مييابد .
و در آيه فجور را بر تقوى مقدم داشته از نظر اينكه تبرى از فجور ركن تحقق تقوى است هم چنان كه تبرى از شرك ركن و قوام توحيد است .
با توجه باينكه فجور و تقوى را اضافه بضمير نفس نموده از نظر اينكه روح نيروى غيبى موهبت الهى است و لازم وجودى آن آگهى به فجور و تقوى و خير