و بطور تجدد امثال هر لحظه تغيير و زوال پذير است و وجدان پس از فقدان و يا بس پس از خلع است .
و مفاد جمله
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ
آنست كه هر موجودى از ريز و كلان بالذات متغير بطور هميشه است جز وجه كبريائى كه موجودات جهان هستى را آفريده است و هر موجود امكانى كه به فيض هستى پروردگار موجود است نظر به حد آن كه غير اصيل است معدوم و هالك مىباشد هلاكت به معناى سير تكاملى است كه مسير موجودى چنانچه بپايان برسد از دنيا به عالم ديگر انتقال خواهد يافت و زندگى پس از فناء همانا زندگى حقيقى و رجوع بسوى كبريائى است و مفاد جمله
لا إِلهَ إِلَّا هُوَ
آنست كه پروردگار معبود و مستحق پرستش همانا آفريدگار ثابت ازلى و ابدى است كه موجودات امكانى را آفريده و همه اثر اويند و لازم وجود كبريائى صدور فيض در عالم امكانى و صدور خلق و فيض است و همچنين تدبير در باره موجودات و سوق آنها بسوى كمال نيز لازم خلق تدريجى و آفرينش آنها است .
خلاصه مفاد آن خلوص در توحيد افعاليست تنها آفريدگار معبود و مستحق پرستش و الوهيت است كه موجود واجب ازليست و زمام خلق و آفرينش و همچنين زمام تدبير و سوق هر يك از آفريدهها بسوى ساحت او نيز لازم خلق تدريجى و آفرينش آنها است .
خلاصه مفاد آن خلوص در توحيد افعالى است تنها آفريدگار معبود و مستحق پرستش و الوهيت است كه موجود واجب ازلى است و زمام خلق و آفرينش و همچنين زمام تدبير و سوق هر يك از آفريدهها بسوى كمال در حيطه قدرت او است و آنچه در صحنه هستى موجود امكانى است مركب از حد عدمى و فقدان و ديگر اثر فعل و فيض پروردگار وجود محدود كه موجودات را بساحت كبريائى ميپيوندد و نظر باينكه جهان بر اساس تحول و تبدل بپايان خواهد رسيد وجود اين نشئه زايل و فانى خواهد شد ناگزير وجود ديگر كاملترى خواهد بدنبال داشت كه رجوع