و لازم آنست كه همه ذرات لا يتجزى موجودات طبيعى و هر لحظه حركت و تحولى كه بر هر پديدهاى رخ دهد در اثر نيروى وجود است كه ظهورى از علم فعلى و شهود و قدرت كبريائى است بالاخره تحولات و تغييرات موجودات كه بينهايت است همه ظهورى از علم و شهود و نمونه و مرتبه نازلى در صفت ربوبيت و علم و شهود كبريائى خواهد بود بر اين اساس همه تغيرات و تحولات كه بر عالم طبيعت و موجودات بينهايت آن فرمانروا است ظهورى از وجود و نور هستى كه هر يك از آنها را فرا گرفته و تابيده است بدون اينكه اين موجودات و تحولات آنها سبب كثرت و يا تغيير و يا تحول در صفات ربوبيت و يا علم و شهود كبريائى شوند بلكه از نظر اقتصاد ماهيات مادى است .
خلاصه هر يك از موجودات طبيعى بهر حد وجودى كه دارد شعاعى از نور هستى است و نيز ظهورى از علم و شهود و قدرت لا يزالى كبريائى است يعنى همان وجود عين قدرت و شهود و رشحهاى از فيوضات كبريائى است و آيه
( وَ ما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ
) ناظر به اين حقيقت است كه هر ذرهاى از موجودات طبيعى بسعه وجودى خود ظهورى از علم و شهود ساحت كبريائى و شاهد آنست كه تحت حيطه قيمومت و شهود ساحت كبريائى مىباشد .
و راجع بعلم بشر كه زمانى و از خارج بايد استفاده نمايد و در افق موجودات طبيعى است علم بشر حادث و متغير و متبدل خواهد بود .
ولى علم فعلى ساحت كبريائى كه ازلى و از شئون ذات است سنخ ديگر از احاطه بموجودات طبيعى است و جامع مشتركى ندارد زيرا فيض وجود اطلاقى كه از مقام كبريائى صادر مىشود و به مقام عالم امر و كلمات اللَّه و مظاهر كبريائى را فرا ميگيرد قائم و باقى بقاء اللَّه مىباشد و وسائط فيوضات بعالم خلق هستند و از عالم امر تنزل نموده عالم خلق را فرا ميگيرد همان وجود اطلاقى