ندارد و محدود به حدى نخواهد بود وجود او ازلى و فوق زمان و زمانيات است .
بر اين اساس سبقت وجودى و خالقيت و ذاتى دارد كه فرمود
( هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ )
.
چنانچه گفته شود چگونه علت فاعلى به صورت علت غائى در مىآيد در صورتى كه فاعل و علت قبل از شىء است و غايت و مرجع بعد از شىء و موجود است .
پاسخ آنست كه علت فاعلى در امور زمانى و عالم ماده حركت و فعل زمانى خواهد بود مثل عمل نجارى است زيرا حركت سبب وقوع فعل زمانى مىشود و غايت نيز بدين جهت كه فعل نجارى است متأخر خواهد بود ولى در مواردى كه فوق نظام حركت است فاعل و علت غائى بر حسب وجود و احاطه علمى متحد خواهد بود .
هم چنان كه حقيقت علت غائى عين علت فاعلى خواهد بود مثلا شخص گرسنه غذا مىخورد كه بىنياز و رفع گرسنگى او بشود پس اقدام به صرف غذا در اثر تخيل بىنيازى و رفع گرسنگى است كه از حد تخيل به حد معين و حقيقت برسد پس سيرى بر حسب تخيل كه كمالى است علت فاعلى است كه اقدام به صرف غذا نمايد و شخص سير كه گرسنگى او رفع شده علت غائى است نتيجه اينكه تخيل حالت بىنيازى از غذا و سيرى سبب فاعل است و حقيقت بىنيازى و سيرى سبب غائى خواهد بود و باعتبار وجود علمى و خيالى سبب فاعل است و باعتبار وجود عينى غايت خواهد بود .
قبل بودن و يا بعد بودن ساحت كبريائى از موجودات و مخلوقات به لحاظ زمان نيست كه در حال واحد صدق آن دو امكان ناپذير است بلكه اوليت به لحاظ خلق و آفرينش است همچنين آخريت به لحاظ اينكه ساحت پروردگار غايت و منتهى اليه موجود است و ازلى است .