تخطي إلى المحتوى الرئيسي

درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
راه يافت تا چه رسد باينكه نيروى خيال بر صورت پنداشتى و خيالى احاطه بيابد زيرا ادراك واهمه اختصاص به معناى جزئى دارد و به صورت خيالى و جسمانى و چگونگى آنها و ساحت كبريائى بسيط و مجهول الكنه است و ديگر اينكه حريم كبريائى غير متناهى و محيط بعوالم امكانى است هرگز مورد احاطه قرار نخواهد گرفت گر چه خيالى و پنداشتى بىاساس باشد زيرا منزه از نقص جسمانيت است قوله عليه السلام : لا امد لكونه : از نظر اينكه ساحت كبريائى فوق زمان و مانيات و اوقات است و همه مخلوقات و آفريده اويند بدين نظر همه تحت قيوميت او هستند و صفت ازليت و ابديت ذاتى كبريائى است و بر ابد و همه زمانها و اوقات احاطه قيوميه دارد . قوله عليه السلام : و لا غاية لبقائه : براى ساحت قدس نيز غايت و نهايت براى بقاء او نخواهد بود زيرا فرض غايت امتداد و نهايت زمان است و ساحت او فوق زمان و خالق موجودات است بلكه بقاء كبريائى او بازليت و بقاء ذاتى است نه بوسيله بقاء امر تدريجى كه هر چه فرض شود و امتداد و كشش زمان است . بالاخره بقاء كبريائى بقاء لا نهايت زمانى نخواهد بود كه فرض ادامه تسلسل الى الابد است بلكه بقاء كبريائى مانند ازليت صفت ذاتى سنخ ديگر از بقاء و عبارت از ازليت است كه احاطه دارد بر بقاء فرضى و زمانى بطور تسلسل . قوله عليه السلام : لا تشمله المشاعر و لا تحجبه الحجب و الحجاب بينه و بين خلقه ، خلقه اياهم : نيروى ادراك و تصور و خيال و تعقل هرگز بر او احاطه نخواهد يافت و بحريم كبريائى راه نخواهد يافت و از نورانيت و بساطت و صرافت وجودى هرگز