مستفاد است از اخبار اهل بيت عليهم السّلام . شصت و سيم رسالهء موسومه به محاكمهء ميان دو فاضل از مجتهدين اصحاب ما در معنى تقيّه در دين . شصت و چهارم رسالهء موسومه به احجار الشّداد و السيوف الحدّاد در ابطال جواهر افراد . شصت و پنجم رسالهء موسومه به رفع فتنه در بيان تتمّهاى از حقيقت علم و علما و اصناف ايشان و چيزى از زهد و عبادت و اصحاب زهد و عبادت . شصت و ششم كتاب فهرست العلوم كه شرح [ داده ] در آن انواع علوم و اصناف آنها را . شصت و هفتم رسالهاى در اجوبهء مكتوبات و سؤال ايشان كه منتزع از كتاب علما و اهل معرفت است و اشعار ايشان . شصت و هشتم رسالهاى موسومه به شرح صور كه مشتمل است بر مجمل آنچه گذشت از حالات و مصيبات در ايّام عمرش از اقامت و سفر و افاده و استفاده و مكارم و مقامات و خمول و شهرت و مفارقت اخوان محبوبين و محافظت اصحاب مكروهين و آن را تصنيف نموده در سال هزار و شصت و پنج . و از كاشان به شيراز رفت براى تحصيل در نزد سيّدماجد بن هاشم بن صادقى بحرانى و ملّاصدراى شيرازى و سيّد نعمتاللَّه بن سيّد عبداللَّه جزايرى .
ششترى گفته كه استاد محقّق مولانا محمّدمحسن كاشانى صاحب وافى قريب به دويست كتاب و رساله دارد و نشوش در بلدهء قم شد . پس شنيد به قدوم شيخ اجلّ محقّق مدقّق امام همام سيّدماجد بحرانى صادقى به شيراز ، پس اراده كرد ارتحال به سوى سيّد ماجد را براى اخذ علوم از او . پس پدرش مردّد بود كه او را رخصت دهد به سوى سفر يا نه . پس بنا را بر استخاره گذاشتند و چون قرآن را گشودند ، اين آيه آمد :
« فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ »
و هيچ آيهء صريحتر و ادلتر بر مطلوب مذكور ، از اين آيه نبود . پس از آن به ديوان بلاغت بنيان منسوب به سرحلقهء ارباب عرفان امير مؤمنان تفأّل كردند ، اين ابيات آمد :
تغرب عن اوطان فى طلب العلى * و سافر ففى الاسفار خمس فوائد
تفرّج هم و اكتساب معيشة * و علم و آداب و صحبة ماجد
فان قيل فى الاسفار ذلّ و محنة * و قطع الفيافى و ارتكاب الشدائد