مؤلّف ، در مقدّمه تفسير « صافى » با اشاره به انواع تفسير نگارى و نقد بعضى از تفسيرنگاريها كه توجّه به تعاليم اهل البيت ( ع ) ندارند ، از تفاسيرى سخن مىگويد كه با اخبار ، قرآن را تفسير كردهاند . آنگاه يادآور مىشود كه : اين گونه تفاسير نيز ، از كاستيها و ناهنجاريها به دور نيستند . اين گونه تفاسير ، يا كامل نيستند ، يا تمام آيات را تفسير نكردهاند . برخى نيز سرشارند از اخبار ضعاف و در بعضى ديگر رواياتى آمده بىارتباط با موضوع ، بدون تدوين شايسته و ترتيبى نيكو .
افزون بر اينها ، در اين تفاسير ، رواياتى راه يافته است مشتمل بر تأويلات ناشايسته و مطالبى باطل ، همانند نسبت عصيان و سفاهت به انبياء . بالأخره در اين تفاسير گاه روايات به ظاهر متضادند و مفسّر هيچ تلاشى براى رفع تضاد از اين ظواهر به كار نبسته است .
بعد مىنويسد : « به هر حال من تاكنون ، در ميان تفاسير با همهء گستردگى تعداد آنها ، تفسيرى مهذّب و پيراسته از ناهنجاريها با بيانى كافى كه تشنگان را سيراب كند ، نيافتهام و اميدوارم اين تفسير ، همانى باشد كه انتظار مىرود » .
در مقدّمهء دوازدهم ، روش تفسيرى خود را توضيح مىدهد ، كه روش تفسير روايى را برگزيده است 3 . مؤلّف در خطبه تفسير اصفى مىنويسد :
« اين تفسير را از تفسير ديگرم [ صافى ] برگزيدم و در نگارش آن ، نهايت ايجاز را همراه با گزيدهگويى پيشه ساختم و آن را از زوايد پيراستم در تفسير آيات ، به بيان آياتى كه نيازمند توضيح بودند اكتفا كردم و از تفسير آيات محكمات واضحات كه بىنياز از تفسير و توضيح بود در گذشتم و آن را « اصفى » ناميدم . آيات را براساس كلام معصومين ( ع ) تفسير كردم ؛ زيرا قرآن در خانه آنها نازل شده و هيچ كس بر اسرار تفسير و تأويل اين كتاب ، جز آنان كه مخاطب وحى بودهاند واقف نيست » .
آنگاه به روش تفسيرى كتاب پرداخته ، مىنويسد : « آنچه را كه از كلام معصومين ( ع ) در تفسير يافتم ، بدون ذكر نام ، واژههاى « قال » يا « ورد » يا « فى رواية » را
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 372
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص٣٧٢