در آغازش نهادم و اگر براى تلخيص و يا توضيح در روايت تصرّف كردم ، با جمله « كذا ورد » بدان اشاره كردم . هر گاه از تفسير على بن ابراهيم قمّى چيزى آوردم كه منسوب به معصوم نيست ، كلمهء « قمّى » را آغاز آوردم ، تا از ديگر روايات متمايز گردد و آنچه را از طريق عامّه نقل كردم ، با كلمهء « روى » از روايات خاصّه جدايش كردم و آنچه را كه حديث مورد اعتمادى بر آن نيافتم ، در حدّ ضرورت از ديگر تفاسير سود جستم . »
او سپس در مقدّمه كوتاهى مفسّران را به يك نكتهء بسيار مهم ، در تفسير قرآن و جمع بين اخبار و رواياتى كه به نظر بدوى متناقضاند ، توجّه مىدهد و مىنويسد :
« شايسته است كسانى كه قصد درك معانى قرآن را بدون تناقض و تضاد از اخبار دارند ، در تفسير و معنى قرآن ، بر برخى افراد و مصاديق جمود نورزند ، بلكه با تعميم معنى و مفهوم بر همهء افراد و آنچه مىتواند مصداق باشد ، چنان كه در بعضى روايات وارد شده ، رفع تضاد و تناقض موهوم كنند . » و با استشهاد به چند حديث نتيجه مىگيرد : « اگر مقصود از معانى و مفاهيم قرآن ، افراد خاص و موارد جزئى باشد ، قرآن كم فايده ، كم ارزش و بىثمر خواهد بود . »
مفسر كبير علّامهء طباطبائى ، صاحب الميزان دربارهء فيض و روش تفسيرى او و ديگر آثارش ، نوشته است : « اين مرد جامع علوم است و به جامعيّت او در عالم اسلام ، كمتر كسى را سراغ داريم ، و ملاحظه مىشود در علوم مستقلًا وارد شده و علوم را با هم خلط نكرده است . در تفسيرهاى : « صافى » ، « اصفى » و « مصفى » كه روش تفسير روايى دارد ، وارد مسائل فلسفى و عرفانى نشده است . در اخبار ، كسى كه كتاب « وافى » او را مطالعه كند ، مىبيند يك اخبارى صرف است و گويى اصلا فلسفه نخوانده است . در كتابهاى عرفانى و ذوقى نيز از همان روش تجاوز نمىكند و
فيضنامه ( فارسى ) — صفحة 373
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص٣٧٣