سرّ آنكه خداوند حواريون عيسى را مستحفظين ( حافظان كتاب الهى ) ناميد « 1 » ، آن است كه آنها حافظ اسم اكبر الهى بودند . اسم اكبر كتابى است كه همهء علوم در آن وجود دارد و در اختيار انبياست . » « 2 »
فيض در شرح روايت ، استحفاظ آنها بر كتابِ جامع علوم را كنايه از ترقّى معنوى آنها مىداند كه بر اثر نور الهى ، ارواح پاك آنها به مرحلهاى مىرسد كه از علومى كه در « لوح محفوظ » است بهرهمند شده و به شهود تامّ حقايق دست مىيابند . آنگاه اشعار امام على عليه السلام را شاهدى بر تفسير خود مىگيرد :
دَواؤُكَ فيكَ وَ ما تَشْعُرُ * وَ داؤُكَ مِنْكَ وَ ما تَبْصُرُ
وَ تَزْعَمُ انَّكَ جِرْمٌ صَغيرٌ * وَ فيكَ انْطَوىَ العالَمُ الاكْبَرُ
وَ انْتَ الْكِتابُ المُبينُ الّذى * بِاحْرُفِهِ يَظْهَرُ الْمُضْمَرُ « 3 »
21 - توجه به قرائتهاى مختلف از يك حديث و يا احتمالهاى مختلف در معناى حديث واحد . فيض احتمالهاى مختلف را مطرح كرده است ، گاهى به ترجيح برخى از آنها پرداخته و گاهى به صرف طرح احتمالها اكتفا نموده است . هرگاه معناى حديثى به طور قطعى برايش روشن نيست با تعبير « گويا معناى حديث چنين باشد » « 4 » معنايى را كه به نظرش مىرسد مىآورد . به چند نمونه بنگريد :
هامش
( 1 ) .« وَ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتابِ اللَّهِ » .المائدة / 44 .
( 2 ) . الوافى ، ج 2 ، ص 315 .
( 3 ) . دواى ( درد ) تو در وجود توست ، ولى از آن خبر ندارى و درد و گرفتارى تو نيز ناشى از خود توست ، هر چند درك نمىكنى . گمان مىكنى جسم كوچكى هستى ، ( ولى چنين نيست ؛ زيرا ) جهان بزرگى در تو وجود دارد . و تو كتاب روشنى مىباشى كه با حروف و خطّهاى آن ، حقايق غيرِ آشكار نمايان مىگردد . الوافى ، ج 2 ، ص 319 . نمونههاى ديگر از آوردن اشعار در شرح روايات را در الوافى ، ج 2 ، ص 247 ؛ ج 5 ، ص 1022 بنگريد .
( 4 ) « كَانَّ الْمُرادَ بِاْلحَديثِ وَ اللّهُ ثُمَّ قائِلُهُ اعْلَم . » وافى ، ج 1 ، ص 170 . « هَذا ما خَطَر بِالْبالِ فى مَعْنىَ الحَديثِ وَاللّهُاعْلَمُ ثُمَّ قائِلُهُ . » الوافى ، ج 5 ، ص 496 .