وَ بَصَرَهُ الَّذى يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسانَهُ الَّذى يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتى يَبْطِشُ بِها . . . ؛ « 1 » خداوند مىفرمايد : هيچ چيز به اندازهء انجام واجبات و فرايض ، بنده را به من نزديك نمىكند . بندهء من مىتواند با انجام نافله ( اعمال مستحب ) به من نزديك شود ، تا آنجا كه او را دوست دارم و چون او را دوست داشتم ، گوش او شوم تا با آن بشنود و چشم او گردم كه با آن ببيند و زبان او شوم تا با آن سخن گويد و دست او شوم تا با آن يورش برد . . .
مرحوم فيض در شرح اين حديث دو سخن از دو تن از عرفا نقل مىكند ، يكى از شيخ بهائى در كتاب « اربعين » و ديگرى از فردى كه از او با عنوان بعض العارفين ياد مىكند .
شيخ بهائى مىفرمايد : « 2 »
معناى محبت خداوند نسبت به بندهء خود ( انسان مؤمن ) آن است كه حجابها « 3 » را از قلب او كنار مىزند و به او امكان ورود و قدم زدن در ساحت قرب الهى مىدهد . . .
نشانه محبّت خداوند نسبت به بندهء خود آن است كه از دنيا دورى جويد و به عالم نور و انس با خداوند و دورى از غير خدا ترقّى يابد و تمام همّت او در يك امر ( كسب رضايت الهى ) جمع شود .
عارف ديگرى كه فيض از او با تعبير « بعض العارفين » ياد مىكند در اين باره فرموده است :
اگر مىخواهى مقام خود را بشناسى ، ببين خداوند تو را به چه امرى مشغول كرده
هامش
( 1 ) . الكافى ، ج 2 ، ص 352 ؛ الوافى ، ج 5 ، ص 734 .
( 2 ) . الاربعون حديثاً ، ص 415 .
( 3 ) . مراد از حجاب تمام علاقهها و امورى است كه انسان را از ارتباط با خداوند و دريافت حقايق باز مى دارد .