تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فهرستهاى خود نوشت فيض كاشانى ( فارسى ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
بىشبهه عقد حلقهء درسش گره‌گشاست * حلّال مشكلات بود انتظار فيض
باشد كسى به علم ، علم كز ره هدى * گردد معبد مدرس عرفان شعار فيض
ز اصحاب آنكه خلع بدن عادت وى است * باشد گل سر سبد اعتبار فيض
آنان كه در هنر به نهايت رسيده‌اند * ترسند باز از محك اختيار فيض
گرد يتيمى است غبارى اگر رسد * بر گوهر دل كسى از رهگذار فيض
نىنى ، غلط غلط ، كه خيالى است اين محال * حاشا كه ديده و كه شنيده غبار فيض
چون آستان درگه قدس آشيان اوست * مصباح انس و رايت امن منار فيض
حاشا كه راه يابد آنجا نزاع ، ليك * بهر قبول خاطر معنى شكار فيض
با يكدگر حقايق قدسى جدل كنند * تا ز آن ميان ، كدام شود اختيار فيض
نور جمال اوست كه تابيده بر جهان * خورشيد و ماه نيست جز آئينه‌دار فيض
خون مىچكد ز ديده سيارهء فلك * از رشك رشح خامهء معنى نگار فيض
بر علم اوست پرده‌اى از فقه و اجتهاد * پوشيده سنگ زهد و تشرع شرار فيض
مشائى ركابش اشراقيان دهر * بىشك عزيز اهل كلام است خوار فيض
فهرستهاى خود نوشت فيض كاشانى ( فارسى ) — صفحة 41 | ناجي نصرآبادى / محسن ناجي نصرآبادى