تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فهرستهاى خود نوشت فيض كاشانى ( فارسى ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
ايمان و تقوى و ورع و زهد و صبر و شكر * الفت گرفته‌اند بهم در كنار فيض
جود و سخا ، مروت و انصاف و رفق و عدل * از روى ذوق و صدق و صفا گشته يار فيض
خير و نقا ، صلاح و سداد و رشاد و رشد * مست مى ملاطفت خوشگوار فيض
حلم و حيا و خلق و داد و فرح وفا * گرديده از سعادت خدمتگزار فيض
راى صواب و روح محبت نجاح كار * سرشار فيض ديدهء شب زنده‌دار فيض
اقبال فوز و فتح و ظفر ، نصرت و فلاح * آماده است بهر دل كامكار فيض
اهل ذكا نمايد تسليم ، اگر كنم * روح مقدسش به وكالت نثار فيض
درياست فيض و ما به مثل چون حبابها * ما را به او مدار و به ما شد مدار فيض
ما را فنا در او و بقا هم به او بود * دست رجا گسسته مباد از كنار فيض
غوث رجال اوست ز تاراج درد جهل * تا هست شهر علم ، بود شهريار فيض
گردد به يك كرشمه او رمزها عيان * باشد نهان علم كسان آشكار فيض
بحر افاده‌اش چو شود موج زن ، شود * دريا ز تنگ حوصلگى شرمسار فيض
هفت آسمان چو حلقهء بيرون در بود * در محفلى كه نورفشانست نار فيض