يك جرعه از شراب طهورش اگر كشى * آگاه مىشوى ز دل هوشيار فيض
منهاج اوست معتصمى در سلوك راه * وافى كه راست مىبردت تا ديار فيض
هر نكته از براى نجاتت سفينهايست * غافل مباش از سخن آبدار فيض
انوار حكمت از كلمات طريفهاش * پيدا چو نور دانش خورشيد سار فيض
نقد اصول و حق مبين ، نخبهء علوم * پروردهء نعيم دل بىغبار فيض
دامن پر از لالى مكنونه مىكند * صاحبدلى كه يابد جا در جوار فيض
گر دست كس رسد به اصول اصيلهاش * بيند ره نجات زيمن منار فيض
شوق كمال عشق كسى را كه در سر است * اطوار فيض گو طلب از كردگار فيض
آب زلال چشمهء تسنيم و سلسبيل * يك قطرهدان چكيده ز جوش بحار فيض
باشد ضياى قلب و مفاتيح ، شرح صدر * حاصل براى هر كس در روزگار فيض
صمتش شهاب ثاقب افسردهاى بود * كز خبث نفس مىكند انكار كار فيض
شرح صحيفهء دل اهل سلوك حق * معلوم مىشود ز سكون و قرار فيض
با شور عشق و جنبش شوق و نشاط قرب * بر مسند كمال نشسته وقار فيض