تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتابشناسى فيض كاشانى ( فارسى ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
هر خاروگل كه هست درين بوستان ازوست / هم‌گل ، گل مرادش و هم‌خار ، خار فيض 45 هر كه‌پرسد چيست تاريخش / گفت بشمار اينكه آخر كرد 226 هر گهى كايد به تأييد خداى لم يزل / جرم مه در خانهء مريخ يعنى محل 227 هر نكته از براى نجاتت سفينه‌اىاست / غافل مباش از سخن آبدار فيض 43 هريك از اخوان غزل گفته است در اجلال فيض / عكس خود ديده‌است در آئينه احوال فيض 304 هفت آسمان چو حلقهء بيرون در بود / در محفلى كه نور فشانست نار فيض 44 همچو سوسن به ثنا دوش زبانم كردند / با خبر از روش هر دو جهانم كردند 305 هم كلاه وهم قبا وهم كمر هم پيرهن / آنچه در بردارى آن را جمله بخشيدن به من 227 يا بى امان ز وسوسهء ديو و شرّ نفس / خود را اگر كشى به پناه حصار فيض 45 يا رب دوام بخش به حقّ چهار و هشت / هر سال و ماه و هفته و ليل و نهار فيض 45 يا غايب عن عينى لا عن بالى / القرب اليك منتهى آمالى 304 يك جرعه از شراب طهورش اگر كشى / آگاه مىشوى ز دل هوشيار فيض 43 يك جُزوِ كش ز مدرسهء اوست عقل كل / نبود حريف معركهء كارزار فيض 45