تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتابشناسى فيض كاشانى ( فارسى ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
بدّل السيئات احسانا / والفيض لى تصدق اسمائى 203 بر علم اوست پرده‌اى از فقه و اجتهاد / پوشيده سنگ زهد و تشرّع شرار فيض 44 بندى زبان حمد و گشايى لب دعا / بهر دوام عاقبت روزگار فيض 45 بىشبهه عقد حلقهء درسش گره‌گشاست / حلّال مشكلات بود انتظار فيض 44 بيند كسى كه نيست درو ظلمت حسد / كآب بقاست بسته لب جويبار فيض 45 بينى ز شش جهت در هر هشت خلد را / بر روى خود گشاده چو كردى دوچار فيض 44 تا آشناى ملك تجرّد نگشته‌اى / مشكل كه ياور تو شود انتصار فيض 45 ثناى حق تعالى نيم من / چون من سزاى حق تعالى 250 جود و سخا ، مروّت و انصاف‌و رفق و عدل / از روىذوق‌و صدق و صفا گشته يار فيض 43 چون آستان درگه قدس آشيان اوست / مصباح انس و رايت امن منار فيض 44 حاشا كه راه يابد آنجا نزاع ، ليك / بهر قبول خاطر معنى شكار فيض 44 حلم و حيا و خلق و داد و فرح وفا / گرديده از سعادت خدمتگزار فيض 43 ختم كردم سخن دهر آشوب / به تمنّاى ظهور شه دين 184 ، 249 خواست تا رمزى بگويد شد عنان از دست فيض / گفتمش ناگفتنى بسيار شد خاموش شو 189 خون مىچكد ز ديده سياره فلك / از رشك رشح خامهء معنى نگار فيض 44 خيالش چون بر گيرم ز سرتا پاى گردم او / ز خود بيرون روم از خويشتن بى خويشتن گردم 33 خير و نقا ، صلاح و سداد و رشاد و رشد / مست مى ملاطفت خوشگوار فيض 43 دامن پُر از لآلى مكنونه مىكند / صاحبدلى كه يابد جا در جوار فيض 43 در دل شب خبر از عالم جانم كردند / خبرى آمده از بى خبرانم كردند 305 در غرور اين هوس گر جان دهم / به كه دل در خانه و دكان دهم 192 در لُجّه ثنا نزنى دست و پا كه نيست / در ظرفِ حرف ، وسعت درّ بحار فيض 45 درياست فيض و ما به مثل چون حُبابها / ما را به او مدار و به ما شد مدار فيض 43 دلم خوش است اگر شكوه گر دعا بنويسى / كه هر چه تو بنويسى به مدّعا بنويسى 302 دنيا و هرچه هست درآن نيست غير هيچ / در چشم عبرت دل پرهيزگار فيض 44 دهر است يك قصيده ز ديوان صنع حق / بيت خجسته ، مطلع ليل و نهار فيض 44 راى صواب و روح محبت نجاح كار / سرشار فيض ديدهء شب زنده‌دار فيض 43 رسيد از ظفر نامه‌اى معتبر / ز روى ادب كردم او را نظر 306 ز اصحاب آنكه خلع بدن عادت وى است / باشد گل سر سبد اعتبار فيض 44