تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتابشناسى فيض كاشانى ( فارسى ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
ز پيش من‌برفت‌او با دل صدجاى ريش من / ز حسرت‌از فراقش چون غريبان در وطن گردم 33 زين و صفها كه لايق آن بارگاه نيست / خواهى به انكسار و ادب اعتذار فيض 45 سنجيده‌دار گوهر خود را به اين عيار / ميزان نيك و بد ، نبود جز عيار فيض 44 شايد كه جلوه‌گر شودت آنچنان كه هست / در چار موج گرد عناصر سوار فيض 45 شبان وادى حيرت گهى رسد به مراد / كه هشت سال به جان خدمت شعيب كند 33 شرح صحيفهء دل اهل سلوك حق / معلوم مىشود ز سكون و قرار فيض 43 شوق كمال عشق كسى را كه در سر است / اطوار فيض گو طلب از كردگار فيض 43 صمتش شهاب ثاقب افسرده‌اى بود / كز خبث نفس مىكند انكار كار فيض 43 علم‌اليقين كه مفخر دانشوران بود / افتاده است از نظر اعتبار فيض 43 عين اليقين ، محجّة بيضاى دانشش / كار كسى شبيه نباشد به كار فيض 43 غوث رجال اوست ز تاراج درد جهل / تا هست شهر علم ، بود شهريار فيض 44 قلم گرفتم وگفتم مگر دعا بنويسم / دعا به يار جفا كار بى وفا بنويسم 302 كى آرزوى باغ ارم مىكند دگر / آنكو چشيده چاشنه‌اى از ثمار فيض 45 گردد به يك كرشمه او رمزها عيان / باشد نهان علم كسان آشكار فيض 44 گر دست كس رسد به اصول اصيله‌اش / بيند ره نجات ز يمن منار فيض 43 گرد يتيمى است غبارى اگر رسد / بر گوهر دل كسى از رهگذار فيض 44 گو تو ز شراب مىشوى مست / ما را ساقى ربايد از دست 162 ليكن پى دلالت واماندگان بس است / نورى كه مانده باقى در رهگذار فيض 45 ما را فنا در او و بقا هم به او بود / دست رجا گسسته مباد از كنار فيض 44 مردود قلب خويش به كف ، ناله‌ها كنى / عزّ قبول خودطلبى از عيار فيض 45 مشائى ركابش اشراقيان دهر / بىشك عزيز اهل كلام است خوار فيض 44 منهاج اوست معتصمى در سلوك راه / وافى كه راست مىبردت تا ديار فيض 43 ناورده‌اى ز سجن مكان و زمان هنوز / خود را برون ، چه پرسى از راه غار فيض 45 نقد اصول و حق مبين ، نخبهء علوم / پروردهء نعيم دل بى غبار فيض 43 نقش قدم نمانده اگر در ره صواب / از بسكه گرم بوده برين ره گذار فيض 44 نمىبينم بجز تو همدمى اى فيض در عالم / بيا دمساز هم گنجينهء اسرار هم باشيم 149 نور جمال اوست كه تابيده بر جهان / خورشيد و ماه نيست جز آئينه‌دار فيض 44 نىنى ، غلط غلط ، كه خيالىاست اين محال / حاشا كه ديده و كه شنيده غبار فيض 44