ز پيش منبرفتاو با دل صدجاى ريش من / ز حسرتاز فراقش چون غريبان در وطن گردم 33
زين و صفها كه لايق آن بارگاه نيست / خواهى به انكسار و ادب اعتذار فيض 45
سنجيدهدار گوهر خود را به اين عيار / ميزان نيك و بد ، نبود جز عيار فيض 44
شايد كه جلوهگر شودت آنچنان كه هست / در چار موج گرد عناصر سوار فيض 45
شبان وادى حيرت گهى رسد به مراد / كه هشت سال به جان خدمت شعيب كند 33
شرح صحيفهء دل اهل سلوك حق / معلوم مىشود ز سكون و قرار فيض 43
شوق كمال عشق كسى را كه در سر است / اطوار فيض گو طلب از كردگار فيض 43
صمتش شهاب ثاقب افسردهاى بود / كز خبث نفس مىكند انكار كار فيض 43
علماليقين كه مفخر دانشوران بود / افتاده است از نظر اعتبار فيض 43
عين اليقين ، محجّة بيضاى دانشش / كار كسى شبيه نباشد به كار فيض 43
غوث رجال اوست ز تاراج درد جهل / تا هست شهر علم ، بود شهريار فيض 44
قلم گرفتم وگفتم مگر دعا بنويسم / دعا به يار جفا كار بى وفا بنويسم 302
كى آرزوى باغ ارم مىكند دگر / آنكو چشيده چاشنهاى از ثمار فيض 45
گردد به يك كرشمه او رمزها عيان / باشد نهان علم كسان آشكار فيض 44
گر دست كس رسد به اصول اصيلهاش / بيند ره نجات ز يمن منار فيض 43
گرد يتيمى است غبارى اگر رسد / بر گوهر دل كسى از رهگذار فيض 44
گو تو ز شراب مىشوى مست / ما را ساقى ربايد از دست 162
ليكن پى دلالت واماندگان بس است / نورى كه مانده باقى در رهگذار فيض 45
ما را فنا در او و بقا هم به او بود / دست رجا گسسته مباد از كنار فيض 44
مردود قلب خويش به كف ، نالهها كنى / عزّ قبول خودطلبى از عيار فيض 45
مشائى ركابش اشراقيان دهر / بىشك عزيز اهل كلام است خوار فيض 44
منهاج اوست معتصمى در سلوك راه / وافى كه راست مىبردت تا ديار فيض 43
ناوردهاى ز سجن مكان و زمان هنوز / خود را برون ، چه پرسى از راه غار فيض 45
نقد اصول و حق مبين ، نخبهء علوم / پروردهء نعيم دل بى غبار فيض 43
نقش قدم نمانده اگر در ره صواب / از بسكه گرم بوده برين ره گذار فيض 44
نمىبينم بجز تو همدمى اى فيض در عالم / بيا دمساز هم گنجينهء اسرار هم باشيم 149
نور جمال اوست كه تابيده بر جهان / خورشيد و ماه نيست جز آئينهدار فيض 44
نىنى ، غلط غلط ، كه خيالىاست اين محال / حاشا كه ديده و كه شنيده غبار فيض 44
كتابشناسى فيض كاشانى ( فارسى ) — صفحة 429
مساهمون: محسن ناجي نصرآبادى
ص٤٢٩