رسائل كه ارائه بحثها به دور از استدلالهاى خشك - حتى در رسائل فهقى - است ، اقتضا مىكند كه نويسنده ، مخاطب خويش را در راههاى پرپيچ و خم استدلالهاى فلسفى رها نكند و راهى هموار فرا ديد او بگشايد همان گونه كه در رسالههاى فقهى نيز راه را بر خواننده آسان مىسازد .
علّامه فيض ربّانى با بيان نظم حاكم بر هستى و نيز فطرت خداجوى آدمى كه درمىيابد : او خود خويشتن را نيافريده است پس نيازمند آفريدگارى هست و نيز با اشاره به برهان نهفته در اين كلام بلند امام على عليه السلام : « عَرَفَتُ اللَّهَ بِفَسْخِ الْعَزَائِمِ وَ نَقْضِ الْهِمَمِ » و نيز برهان نياز انسان در مشكلات و دشوارىها به نيرويى ماورايى و قدرتى لايزال به اثبات وجود خدا مىپردازد .
« در » دوم پيرامون اثبات توحيد و يگانگى حق سخن مىراند و برهان بر اين نكته را از آيه
« لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا »
استخراج مىكند .
« در » سوم پيرامون صفات جمالى و جلالى خداوند بر اساس آيات و روايات بحث و بررسى مىكند .
« در » چهارم درباره نبوت و رسالت بر اين مبنا كه انسانها نيازمند رابطه و واسطه بين خود و خداوند هستند گفت و گو مىكند .
« در » پنجم را به روى موضوع وصايت و ولايت مىگشايد و ضرورت نياز به امام را بر اين اساس كه شريعت اسلام نيازمند نگاهبان است گوشزد مىكند .
« در » ششم در معاد و ضرورت پاداش به كارهاى پسنديده و ناپسند انسانهاست .
بينش فيلسوفانه علّامه فيض از اين رساله به ويژه در بحث معاد به خوبى آشكار است . اشاره او به بحث حركت استكمالى نفس و نيز بيان دوئيت و جدايى نفس و بدن و نيز مسأله مشهور فلسفى « وحدت نفس » و اشاره به بدن جسمانى و بدن روحانى و طرح مسأله خلقت بدن روحانى از بدن جسمانى كه شايد اشاره به مبناى استاد او آخوند ملاصدراى شيرازى در مكتب حكمت متعاليه در مسأله معاد جسمانى باشد ،