ديدهور : « صاحب بينش » :
ديدهور شد در غيب يا واگرفت نزديك خداى پيمانى . 4 / 966 .
دلماندگى : « به معنى افسردگى » :
اگر جايى دلماندگىاى باشد بديگر جاى او را بنوازند . 2 / 357 .
روىشناس : « به معنى مشهور » :
نام او مسيح است عيسى پسر مريم روىشناس . 1 / 212 .
طراق : « به معنى صداى شكستن چيزى يا افتادن آن » :
به زمين آمد و طراقى از آسمان برآمد و در هوا شد . 2 / 482 .
غريژنگى : « به معنى گل سياه » :
و بدرستى بيافريديم ما مردم را - يعنى آدم را - از گل غريژنگى از گلى بوى گرفته . 4 / 842 .
كاز : « به معنى خرگاه » :
و كرديم آسمان را كازى نگاه داشته . 4 / 1031 ( سورهء 21 آيهء 32 ) .
گمانمند : « به معنى شككننده » :
به حق از خداوند تو مباش از گمانمندان . 1 / 214 .
لوش : « به معنى لجن » :
ابليس گفت : سجده نكنم كسى را كه آفريده باشى از گل و صلصال و لوش .
1 / 48 .
گوش داشتن : « به معنى مواظب بودن » :
پس ابراهيم گوش مىداشت چون پدرش بيرون شد . 2 / 470 .
نامزده : « به معنى معين » :
تا برخوردارى دهد شما را برخوردارىاى نيكو سوى مدتى نامزده . 3 / 705 .
واشدن گاه : « محلّ وارد شدن » :
بدرستى بازگشت بخشمى از خداى ، و واشدن گاه او دوزخ و بدا و واگشتن گاها .
3 / 578 .
يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 583
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٥٨٣