تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه طبرى ( فارسى ) — صفحة 583

مساهمون:

ص٥٨٣
ديده‌ور : « صاحب بينش » : ديده‌ور شد در غيب يا واگرفت نزديك خداى پيمانى . 4 / 966 . دل‌ماندگى : « به معنى افسردگى » : اگر جايى دل‌ماندگىاى باشد بديگر جاى او را بنوازند . 2 / 357 . روىشناس : « به معنى مشهور » : نام او مسيح است عيسى پسر مريم روىشناس . 1 / 212 . طراق : « به معنى صداى شكستن چيزى يا افتادن آن » : به زمين آمد و طراقى از آسمان برآمد و در هوا شد . 2 / 482 . غريژنگى : « به معنى گل سياه » : و بدرستى بيافريديم ما مردم را - يعنى آدم را - از گل غريژنگى از گلى بوى گرفته . 4 / 842 . كاز : « به معنى خرگاه » : و كرديم آسمان را كازى نگاه داشته . 4 / 1031 ( سورهء 21 آيهء 32 ) . گمان‌مند : « به معنى شك‌كننده » : به حق از خداوند تو مباش از گمان‌مندان . 1 / 214 . لوش : « به معنى لجن » : ابليس گفت : سجده نكنم كسى را كه آفريده باشى از گل و صلصال و لوش . 1 / 48 . گوش داشتن : « به معنى مواظب بودن » : پس ابراهيم گوش مىداشت چون پدرش بيرون شد . 2 / 470 . نام‌زده : « به معنى معين » : تا برخوردارى دهد شما را برخوردارىاى نيكو سوى مدتى نام‌زده . 3 / 705 . واشدن گاه : « محلّ وارد شدن » : بدرستى بازگشت بخشمى از خداى ، و واشدن گاه او دوزخ و بدا و واگشتن گاها . 3 / 578 .