مفعول صريح ( بىواسطه )
استعمال حرف « مر » كه نشانهء مفعول صريح است و بنا به عقيدهء مرحوم استاد ملك الشعراى بهار 16 ظاهرا از اصطلاحات خراسان و از لهجهء درى است و در آثار نويسندگان اين خطّه شدّت و ضعف دارد ، منجمله در بلعمى به اندازه و در نوشتههاى ناصر خسرو بافراط و در تاريخ سيستان كمتر ديده مىشود ، در اين تفسير فراوان است از آن جمله :
الف ) استعمال « مر » قبل از ضماير :
نبود مر ايشان را بدان هيچ دانش . 4 / 919 .
ب ) قبل از مضاف و مضافاليه :
گفت موسى مر جوان خويش را . 4 / 931 .
پ ) قبل از صفت فاعلى مركّب مرخّم :
پس يوسف مر شرابدار را گفت . . . 3 / 784 .
ت ) قبل از اسم خاص :
گفت موسى مر يوشع را . 4 / 931 .
ث ) قبل از صفت به جاى موصوف :
آن روز مر كافران را فر ديدار كردى . 4 / 937 .
ج ) قبل از كنايات :
گويند . . . مر آنانك بزرگمنشى كردند . 6 / 1460 .
چ ) قبل از حاصل مصدر :
و گويند : ما دست بازدارندگانيم خدايان ما را مر قافيهگوئى و شعرگوئى را ديوانهاى را . 6 / 1518 .
قيد و حروف
الف ) استعمال قيد در آغاز جمله :
لاجرم خداى تعالى شما را عذاب فرستاد . 6 / 1548 .