آشكارى نازل كرديم .
بنابراين اساس دين بر بينه و برهان و حجت و دليل استوار است و پيامبران همواره با مردم با بينههاى روشن و حجتهاى آشكار سخن مىگفتند منتهى گاهى مردم آنها را مىپذيرفتند و گاهى نمىپذيرفتند .
قرآن كريم در بسيارى از موارد مطلب را با بينه و برهان بيان كرده ولى برهانهاى قرآن همانند برهانهاى اصحاب فلسفه و كلام نيست . برهانهائى كه در فلسفه و كلام به كار گرفته مىشود پيچيده و مغلق است و به درد عموم مردم نمىخورد و كسانى از آنها استفاده مىكنند كه مقدماتى از علم داشته باشند اما برهانهاى قرآن بگونهاى است كه هم براى عالمان و هم براى غير عالمان از مردم عامى قابل استفاده است . بنابراين در برهانهاى قرآنى نبايد اسلوبها و روشهاى معمول در فلسفه و كلام را جستجو كرد بلكه اين برهانها سبك خاص خود را دارد .
البته مىتوانيم بعضى از برهانهاى قرآنى را قابل مقايسه و تشبيه با برهانهاى كلامى بدانيم ما اكنون به چند نمونه از اين برهانها اشاره مىكنيم :
1 - برهان وجوب و امكان
در اين مورد مىتوانيم آيه زير را تلاوت كنيم در اين آيه به فقر و غنا تصريح شده كه از خواص ممكن و واجب است :
يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ
« 1 »
اى مردم شمائيد محتاجان به خدا و خداوند همو است بىنياز پسنديده .
2 - برهان نظم
هامش
( 1 ) - سوره فاطر ، آيه 15 .