تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و علوم قرآن ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
و اين معنى از جصاص نيز استفاده مىشود . او در كتاب تفسير خود دربارهء آيه مىنويسد : در سابق براى روزه‌دار ، پس از اداى نماز عشاء ، طعام و آشاميدنيها و جماع ، تا وقت افطار آينده ممنوع بود ، و اين معنى را عطيه ، از ابن عباس نقل كرده است . و اما از معاذ نقل مىكند : اين كارها بعد از خواب حرام مىشد « 1 » و ابن ابى ليلى از اصحاب پيغمبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) نيز چنين نقل مىكند و مىگويد : شخصى از انصار ، قبل از آنكه چيزى بخورد بخواب مىرود پس چيزى نخورده فرداى آن شب را روزه مىگيرد و بسيار به زحمت مىافتد . . . تا اينكه خوردن و آشاميدن و جماع بعد از خواب ، كه حرام بود منسوخ گشت « 2 » .

مورد چهارم آيه كفاره روزه

آيه شريفه
« . . . وَ عَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعامُ مِسْكِينٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ . . . »
« 3 » : بر كسانى كه طاقت روزه گرفتن را دارند ولى سخت است ، هر گاه افطار كنند بايد به طعام ، صدقه كنند و چنانچه زياده از حد لازم صدقه بدهند ، براى آنان بهتر است . سيوطى در اتقان مىنويسد : اين آيه شريفه با آيه
« . . . فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ . . . »
« 4 » . ( كسى كه در ماه رمضان در وطنش باشد بايد روزه بگيرد ) نسخ شده است ، و قولى است كه آيه نسخ نشده بلكه در حكم خود باقى است « 5 » . عتائقى مىنويسد : نصف اين آيه منسوخ و نصف ديگر آن غير منسوخ است و در زمان سابق كسانى كه قدرت بر روزه داشتند مخير بودند روزه بگيرند و يا افطار كنند و كفاره بدهند و سپس خداوند در ضمن جمله بعد
« فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً . . . »
( هر كس اطعام كند برايش بهتر است ) اطعام را مستحب دانسته است . سپس با آيهء
« فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ »
( كسى كه سالم و حاضر باشد بايد فقط روزه بگيرد ) آن را نسخ كرده است « 6 » . مرحوم طبرسى در تفسير مجمع البيان مىنويسد : خداى تعالى كسانى را كه طاقت روزه داشتند ، مخير كرده بود بين روزه ، و افطار با كفاره ، ( زيرا آنان در اوايل عادت بگرفتن
هامش
( 1 ) احكام القرآن ، جصاص ج 1 ، ص 226 . ( 2 ) الدر المنثور ، ج 1 ، ص 178 . ( 3 ) سورهء بقره ، آيه 181 . ( 4 ) سورهء بقره ، آيه 182 . ( 5 ) الاتقان ، جلد 2 ، نوع 47 ، ص 22 . ( 6 ) ناسخ و منسوخ ، عتائقى ، ص 32 .
تاريخ و علوم قرآن ( فارسى ) — صفحة 216 | ابو الفضل مير محمدى زرندى