فصل سوّم : آسيبشناسى روايات تفسيرى و راهحلهاى آن
3 - 1 - ضرورت آسيبشناسى
در بحثهاى پيشين ، اين نكته به خوبى آشكار گشت كه گرچه ميان مفسّران و قرآنپژوهان ، در چگونگى كارايى روايات تفسيرى و بهرهمندى از آن در تفسير ، گاه با تعابيرى از آنان كه به ظاهر با يكديگر ناسازگار است ، روبرو شديم ، با اين حال ، هيچ يك از مفسّران ، خود را از اين ميراث گرانقدر و يادگار بىهمتاى اهل بيت عليهم السّلام بىنياز ندانسته و هر يك به تناسب روش و ديدگاه خود ، از آن بهرهء زيادى برده است . از اينرو ، چنين به نظر مىآيد كه حفظ و نگهدارى اين مجموعهء بىبديل و تلاش براى بهرهگيرى درست از آن ، نزد همگان ضرورتى انكارناپذير است .
از سويى ، اين امر نيز آشكار است كه در ميان مجموعهء روايات تفسيرى ، در حدّى قابل ملاحظه ، با نمونههايى روبرو مىشويم كه با مبانى مسلّم عقلى و شرعى ناسازگار مىباشد و در برابر آن ، گاه راهى جز انكار و « ضرب على الجدار » ديده نمىشود .
بىگمان ، ظهور و پيدايش جريانها و رويدادهايى اسف بار و غمانگيز ، در بستر تاريخ حديث و تفسير ، چون ماجراى تلخ غلوّ و غاليان و افراطگران ، پيدايش و نفوذ نيرنگآميز اسرائيليّات در عرصهء مهمترين دانشهاى اسلامى ، يعنى تفسير و حديث و نيز ، حذف تدريجى سندهاى روايات تفسيرى و فراهم شدن زمينه براى دروغپردازى و سمپاشى در