استراحت يافت - بزرگى « 1 » ولايت فرا آغوش گرفت . - و ازين صنف نيز هر كى بنور قدم ، - بىحجاب لوح - و قلم ، نقوش دفتر غيب مبرّا از وصمت عيب مشاهده - و مطالعه مىكرد ، بقوى قدسىّ و نور الهىّ مؤيّد شد ، و از معراج جلال بسدرهء منتهى « 2 » كمال رسيد ، - تا تأويل تنزيل :
و ترجمهء كلمهء : « منه « 3 » المبتدأ و اليه المنتهى » بنور ظهور مبيّن و معيّن شد . -
و اجناس صلات صلوات ، و انواع تحف تحيّات - مقرون بفيض ربّاه « ( نىّ ) » و فضل سبحانىّ ، و مصون از شوائب شيطانىّ - و روايب « 4 » جسمانىّ ، نثار شعار - و دثار حضرت بزرگوار مهتر عالم - و سيّد بنى آدم ، خاتم انبيا - و بيشواى اوليا - محمد مصطفى - و رسول مجتبى . صاحب قرآنى كى زمين و زمان را در ربقهء تسخير او كشيدند ، و بيان زبان او را عنوان نامهء قضا - و قدر ، و ميزان نقد خير - و شرّ كردند ، شيرين كلماتى كى در مطارح بلاغت و محافل فصاحت دم انا افصح مىزد . - موزون حركاتى - كى در مجامع لطافت - و معارض ملاحت دعوى انا املح مىكرد . قدوهء اولو الغرمى - كى خلائق بدلالت ارشاد [ « و » ] هدايت او از نكايت بطالت - و غوايت جهالت خلاص يافتند ، و از زاويهء حيرت و هاويهء وحشت - تا معهد « 5 » معرفت - و مأنس « 6 » نزهت آمدند . [ شعر ]