مقالت بنجم از فنّ اوّل از جملهء بنجم كى در علم الهى است در آنك تشبه بعقل غايت حركات سماوى است
بدرستى روشن شذ ترا از آنها كى از بيش رفت - كى سماويّات را نفسى [ ( است ) ] محرّكه ، بر دوام [ ( و ) ] روشن شد ترا ديگر كى « 1 » حركت را طلب نكنند از بهر آنك حركت است فقطّ ، بل از بهر آنك او وصله باشذ به غير او . بس غرض « 2 » نفوس افلاك از تحريك مذكور يا غرضى « 3 » مظنون باشذ - جون ثنا و مدح ، يا نباشذ . اگر « 4 » نباشد « ( يا ) » از براى ما تحت الافلاك باشذ ، يا از براى ( [ ما ] ) تحتها نباشذ . و آنج از براى ما تحتها نباشد : يا از براى امرى باشذ كى معشوق محرّك [ ( نباشد ، يا معشوق محرّك ) ] باشذ . و آن معشوق : يا « 5 » ذاتى باشذ ، يا صفتى ، - و على التّقديرين يا بيابد ، يا نيابذ « 6 » ، اگر « 7 » نيابذ « [ يا ] » نيابذ « 8 » نيز آنج مشابه اوست « 9 » - يا بيابذ آنج مشابه او باشذ . - و نيل شبيه : يا دفعة باشذ يا لا دفعة ، و جون دفعه نباشذ متشبّه به يا : ممكن الوجود باشذ ، يا واجب الوجود ، - و ممكن الوجود : يا جوهر باشذ ، يا عرض ، - و هر يكى « 10 » ازيشان - جون تحت الأفلاك نباشند ، و نه متعلّق به آن : يا جرم فلكىّ باشذ ، يا نفس فلكىّ ، يا عقل ، يا عرضى متعلّق « 11 » بيكى ازين سه « [ و ] » اقسام همه « 12 » باطل است ما عدا « ( ا ) » لعقل ، بس متعيّن شد كى اوست كى محرّكات سماوىّ طلب تشبّه بأو مىكنند - به حركت ،