. زن و فرزند بر وى محالست ، زيرا كى فرزند هر كس از جنس او بوذ ، و هر كس كى جيزى مساوى او بوذ در جنس - لابدّ مخالف او بوذ در فصل ، بس او مركّب بوذ ، و هر جه « 2 » مركّب بوذ ممكن بوذ « ( جه ) » كه « 3 » محتاج بوذ بجزو خويش - كى غير اوست ، بس واجب - الوجود را فرزند محال بوذ ، بس بر مقتضاى اين حجّت در سورت ديگر فرموذ « ( كى : ) »
. بنا بر جهل ايشان بكمال قدرت حقّ عزّ و علا ، لاجرم گويند : كجا تواند كى باز آفريند « 4 » ، و بكمال علم او جلّ و عزّ ، لاجرم گويند كجا داند اجزاء متفرّق زيد مثلا - كى در اقطار آفاق براكنده شده باشذ ، - و با اجزاء ديگران مختلط و مشتبه گشته . امّا هر كس كى او را بدليل « 5 » عقلىّ ، كمال قدرت بارى تعالى - بر كلّ ممكنات معلوم شذ . و همجنين تعلّق علم او بجملهء كلّيّات - و جزويّات ، او را هيج مشكل نماند در آنج حقّ تعالى قادر است بر زنده كردن تمامت مردگان - و جون اين معلوم شد ، مىگوئيم - كى : جون سؤال منكران حشر بنا بر عدم معرفت كمال علم - و قدرت بارى عزّ شانه بوذ ، لاجرم بارى تعالى در جواب ايشان اشارت بكمال قدرت