« يقول [ ( اللَّه « 1 » ) ] يا معشر العلماء ما ظنّكم بربّكم فيقولون « 2 » ظنّنا أن ترحمنا و تغفر « 3 » لنا ، فيقول إنّى « 4 » قد فعلت ، إنّى استودعتكم حكمتي لا لشرّ أردت « 5 » بكم بل لخير أردت « 6 » بكم ادخلوا « 7 » جنّتى برحمتى » . مىفرمايد : واى « 8 » بر آن كس - كى از علم سخن شنوذ ، و علم را طلب نكند ، - جگونه با جاهلانش حشر كنند بسوى آتش دوزخ ، علم را طلب كنيد ، و بياموزيد ، و مگوئيد « 9 » ترسيم كى بياموزيم ، و بذان كار نكنيم ، بل كى گوئيد « 10 » اوميذ « 11 » داريم كى بياموزيم ، و بذان كار كنيم . - و علم از بهر صاحب علم شفاعت كند ، و حقّ است بر خداى تعالى - كى او را از عذاب خزى خود ايمن گرداند ، حقّ تعالى گويذ : اى گروه عالمان بخداى شما جه گمان داريد ؟ گويند گمان آن داريم - كى ما را رحمت كند ، و گناهان ما را بيامرزد « 12 » ، گويذ من اين كردم ، - من حكمت را در شما وديعت نهاذم - نه از بهر شرّى كى بشما خواستم ، بل كى از بهر خيرى كى بشما خواستم ، در شويد در بهشت من - برحمت من .
و امّا از زبور
در آنجا آمذه است كى : يا داود اذا « 13 » رأيت عاقلا فكن له خادما ، قل لأحبار بني اسرائيل : حابّوا الاتقياء « 14 » ، فان