به نام خدا
پيشگفتار مصحح
از تعاريف فلسفه ، يكى ، « تحقيق دربارهء ماهيّت و حقايق اشياء به قدر طاقت بشر » است ؛ اين تحقيق ، خود ، ملازمه با روشى دارد ؛ يك روش كه واجد ابتدا و انتهائى مطلوب باشد .
ابتداى آن روش بررسى و تشكيل دستگاههاى صورى و تنظيم نظامهاى حاكم بر قوانين فكر و انديشه است ؛ به عبارت ديگر ، منطق و مبانى رياضى ، پايهء نخستين و سنگ بناى تحقيق فلسفى است . انتهاى آن روش هم متغيرى است كه با زمان به پيش مىرود و شامل مسائلى است در بررسى چگونگى ايجاد رابطهء هماهنگ بين « نفس » ، « مدينه » و « عالم ما بعد الطبيعة » ؛ بنا بر اين مسائل عرفانى ، فلسفهء سياسى و فلسفهء ما بعد الطبيعه را دربر مىگيرد . لفظ « شىء » كه در تعريف فلسفه آن را به كار برديم ، مصاديق بيشمار دارد ؛ و مشاهده مىكنيم كه در قرن بيستم « فلسفه » هاى متعددى رواج يافته ؛ فلسفهء رياضى ، فلسفهء منطق ، فلسفهء وجود ، فلسفهء فيزيك و غيره ؛ حتى در برخى موارد ديده شده است كه اصطلاحاتى مانند فلسفهء علوم اجتماعى نيز متداول شده است . هر كدام از اين « فلسفه » ها ، با روش و نقطه عزيمتهاى خاص خود ، مشغول تحقيق در حقايق اشيائى هستند كه مربوط به حوزه و محدودهء علمى خاصّ آنها ، مىشود .
فلسفه ، امّا ، يك واحد است ، لكن اكنون ، مانند فلسفهء « قديم » و كلاسيك ، كمتر يك فلسفهء واحد مشاهده مىكنيم ؛ علت شايد در اين باشد كه امروزه به ندرت فرد واحدى را به عنوان اهل فلسفهء على الاطلاق مىتوان يافت . البته ، به اين معنى واقف هستيم كه امكان تفاوت و تناقض در نامگذارى موضوع فلسفهء على الاطلاق وجود دارد ؛ ولى اذعان مىبايد داشت كه در دوران ما ، ديگر ، شايد فيلسوفانى نظير ارسطو ، معلم اوّل در زمان خود ، و فارابى ، معلم ثانى در زمان خود ، و مير داماد معلم ثالث در زمان خود ، را نتوان يافت . فلاسفهء واقعى زمان ما شايد كه از يك لحاظ هايزنبرگها ، پلانكها ، و ديراكها ، و از لحاظ ديگر هوسرلها ، هايدگرها ، وايتهدها ، براورها ، و كواينها باشند . هم ، مىشايد كه دوران ما محتاج به وجود متفكرى باشد كه بتواند از يك سو منطق و مبانى رياضيات و مبانى نظرى علوم فيزيكى ، و از سوى ديگر عرفان ، فلسفهء الهى ، و علم النفس فلسفى را ، از نو ، در يك بيان واحد در بياورد .
اكنون تحقيق فلسفى واجد ارزش زيادى است . از طريق تحقيق در مبانى علم مىتوان اصول اوليّهء حاكم بر ابعاد سهگانه فلسفه : « مدينه » ، « نفس » ، « ما بعد الطبيعه » را دريافت ؛ و هم از اين طريق علم خلاق را ، كه از جمله فصول مقوّم تكامل است ، مىتوان تحصيل نمود .