چو گردون قصر مه را در طبق كرد * براى دعوت اسلام شق كرد [ 5 ]
فتاده سايه ز آن خورشيد رخ دور * كه با هم راست نايد ظلمت و نور
زهى درياى لطف و كان الطاف * تعالى اللّه ! چه اخلاق و چه اوصاف ؟
چه حلم است اين ! ؟ كه جان من فدايت * سر پاكان عالم خاك پايت
زمين يثرب از فيضت چنان است * كه او را صد شرف بر آسمان است
اگر طوفت نبودى قصد افلاك * نمىگشتند گرد كعبهء خاك
على ( ع ) را هادى راه خدا كن * به حقّ ، خلق جهان را رهنما كن
كه بىشك هادى راه خدا اوست * خلايق را امام و پيشوا اوست
پناه ما گنهكاران همين است * كه نامت رحمةُ للعالمين است
ز دست ما نيايد هيچ طاعت * همين ماييم و اميد شفاعت
شفاعت كن ، درى بگشاى بر ما * گر اين در بسته گردد ، واى بر ما !
الهى تا زمين و آسمان هست * وز آن پس آن بهشت جاودان هست
ظلال رحمتت ممدود بادا * مقام عزّتت محمود بادا « 1 »
پى نوشتها
[ 1 ] - قرة العين : آنچه به دل و چشم خنكى دهد . كنايه از نور چشم و فرزند دلبند .
[ 2 ] - بزم قاب قوسين : اشاره به شب معراج رسول اكرم ( ص ) است ، مقام قرب الهى .
[ 3 ] - ما عرفناك : اشاره است به حديث نبوى ( ص ) : ما عرفناك حقّ معرفتك : چنان كه شايسته توست ( اى خداوند كريم ) تو را نشناختيم .
[ 4 ] - مهر خاتم : مهرى است كه در پايان نامهها مىزنند . اين جا منظور خاتميّت حضرت رسول ( ص ) مىباشد .
[ 5 ] - اشاره است به ( شق القمر ) معجزهء حضرت محمد ( ص ) كه به اذن خداوند ماه شكافته شد .
هامش
( 1 ) ديوان هلالى جغتايى ، به اهتمام و تصحيح سعيد نفيسى 1337 ه . ش ، تهران . ص 278 .