سوداى اين سواد [ 5 ] مكن بيش در دماغ * تكليف اين كثيف منه بيش بر روان
فلسى شمر ممالك اين سبز بارگاه [ 6 ] * صفرى شمر فذلك [ 7 ] اين تيره خاكدان
جيحون آفت است و بر او آبگينه پل * كُهپايهء بلاست بر او غول ديدهبان
تو غافل و سپهر كشنده رقيب [ 8 ] تو * فرزانه خفته و سگ ديوانه پاسبان
هر لحظه هاتفى به تو آواز مىدهد : * كاين دامگه نه جاى امان است الامان !
آواز اين خطيب الهى تو نشنوى * كز جوش غفلت است ترا گوش دل گران
خود را درم خريد رضاى خداى كن * دامن از اين خداى فروشان ، فرونشان
از « لا » رسى به صدر شهادت كه عقل را * از « لا » و « هو » ست مركب لاهوت زير ران [ 9 ]
« لا » زان شد اژدهاى دو سر تا فرو خورد * هر شرك و شك كه در ره « الّا » شود عيان [ 10 ]
بنمود صبح صادق دين محمّدى * هين در ثناش باش چو خورشيد صد زبان
دندانههاى تاج بقا شرع مصطفى است * عقل آفرينش از بن دندان كند ضمان
آن شاهد « لعمرك [ 11 ] » و شاگرد « فاستقم [ 12 ] » * مخصوص « قم فانذر [ 13 ] » و مقصود « كن فكان » [ 14 ]
مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 35
مساهمون: احمد احمدى بيرجندى
ص٣٥