اى آرزوى قدر لقايت * و اى قبلهء آسمان سرايت
در عالم نطق هيچ ناطق * ناگفته سزاى تو ثنايت
هر جاى كه خواجهاى غلامت * هر جاى كه خسروى گدايت
هم تابش اختران ز رويت * هم جنبش آسمان برايت
جاندار وى عاشقان حديثت * قفل دل گمرهان دعايت [ 20 ]
اندوختهء سپهر و انجم * برنامده ده يك عطايت
بر شهپر جبرئيل نِه زين * تا لاف زند ز كبريايت
بر ديدهء آسمان قدم نِه * تا سرمه كشد ز خاك پايت
اى كرده به زير پاى كونين * بگذشته ز حد قاب قوسين [ 21 ]
اى حجرهء دل به تو منوّر * و اى عالم جان ز تو معطّر
اى شخص تو عصمت مجسّم * و اى ذات تو رحمت مصوّر
بى ياد تو ذكرها مزوّر * بى نام تو وِردها مبتّر [ 22 ]
خاك تو نهال شاخ طوبى * دست تو زهاب آب كوثر [ 23 ]
اى از نفس نسيم خلقت * نه گوى فلك چو گوى عنبر
از يعصمك اللّه اينت جوشن [ 24 ] * وز يغفرك اللّه آنت مغفر [ 25 ]
تو ايمنى از حدوث گو باش * عالم همه خشك يا همهتر
تو فارغى از وجود گوشو * بطحا همه سنگ يا همه زر
طاووس ملائكه بَريدت [ 26 ] * سر خيل مقرّبان مُريدت
اى شرع تو چيره چون به شب روز * و اى خيل تو بر ستاره پيروز
اى عقلِ گره گشاى معنى * در حلقهء درس تو نو آموز
اى تيغ تو كفر را كفن باف * نعلين تو عرش را كله دوز
مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 30
مساهمون: احمد احمدى بيرجندى
ص٣٠