خورده است خدا ز روى تعظيم * سوگند به روى همچو ماهت [ 5 ]
ايزد كه رقيب جان خرد كرد * نام تو رديف نام خود كرد [ 6 ]
اى نام تو دستگير آدم * واى خلق تو پايمرد عالم
فرّاش درت كليم عمران * چاووش رهت مسيح مريم [ 7 ]
از نام محمّديت ميمى * حلقه شده اين بلند طارم [ 8 ]
تو در عدم و گرفته قدرت * اقطاع وجود [ 9 ] زير خاتم
در خدمتت انبيا مشرّف * وز حرمتت آدمى مكرّم
از امر مبارك تو رفته * هم بر سر حرفت خود آدم
تا بود به وقت خلوت تو * نه عرش و نه جبرئيل محرم
نايافته عزّ التفاتى * پيش تو زمين و آسمان هم
كونين نوالهاى [ 10 ] ز جودت * افلاك طفيلى وجودت
اى مسند تو وراى افلاك * صدر تو و خاك توده حاشاك
هرچ آن سمت حدوث دارد [ 11 ] * در ديدهء همّت تو خاشاك
طغراى جلال تو لعمرك [ 12 ] * منشور ولايت تو لولاك [ 13 ]
نه حقّه و هفت مهره پيشت [ 14 ] * دست تو و دامن تو زان پاك
در راه تو زخم محض مرهم * بر ياد تو زهر عين ترياك
در عهد نبوّت تو آدم * پوشيده هنوز خرقهء خاك [ 15 ]
تو كرده اشارت از سر انگشت * مه قرطهء پرنيان زده چاك [ 16 ]
نقش صفحات رايت تو * لولاك لما خلقت الافلاك [ 17 ]
خواب تو و لا يَنامُ قلبى [ 18 ] * خوان تو ابيتُ عِندَ رَبّى [ 19 ]
مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 29
مساهمون: احمد احمدى بيرجندى
ص٢٩