ربّيون [ 25 ] گفتند و نيوشيدند احبار [ 26 ] * از شق سطيح [ 27 ] اين سخنان پرس زمانى
تا بر تو بيان سازند اسرار نهانى * گر خواب انوشروان تعبير ندانى
از كنگرهء كاخش تفسير توانى [ 28 ] * بر عبد مسيح [ 29 ] اين سخنان گر برسانى
آرد به مداين درت از شام نشانى * بر آيت ميلاد نبى ، سيّد مختار ( ص )
فخر دو جهان ، خواجه فرّخ رخ اسعد * مولاى زمان ، مهتر صاحبدل امجد
آن سيّد مسعود و خداوند مؤيّد * پيغمبر محمود ، ابو القاسم احمد
وصفش نتوان گفت به هفتاد مجلّد * اين بس كه خدا گويد : ما كان محمد ( ص ) [ 30 ]
بر منزلت و قدرش يزدان كند اقرار * اندر كف او باشد از غيب مفاتيح
و اندر رخ او تابد از نور مصابيح * خاك كف پايش به فلك دارد ترجيح
نوش لب لعلش به روان سازد تفريح * قدرش ملك العرش به ما ساخته تصريح
و اين معجزهاش بس كه همى خواند تسبيح * سنگى كه ببوسد كف آن دست گهربار [ 31 ]
اى لعل لبت كرده سبك سنگ گهر را * و اى ساخته شيرين كلمات تو شكر را
شيروى ، به امر تو ، دردناف پدر [ 32 ] را * انگشت تو فرسوده كند قرص قمر را [ 33 ]
تقدير ، به ميدان تو افكند سپِرَ [ 34 ] را * و آهوى ختن نافه كند خون جگر را
تا لايق بزم تو شود نغز و بهنجار * موسى ز ظهور تو خبر داد به يوشع
ادريس [ 35 ] بيان كرده به اخنوخ [ 36 ] و هميلع [ 37 ] * شامول [ 38 ] به يثرب شده از جانب تبعّ [ 39 ]
تا بر تو دهد نامهء آن شاه سميدع [ 40 ] * اى از رخ دادار برانداخته برقع
بر فرق تو بنهاد خدا تاج مرصّع * در دست تو بسپرده قضا صارم تبّار [ 41 ]
اى پاكتر از دانش و پاكيزهتر از هوش * ديديم تو را كرديم اين هر دو فراموش
دانش ز غلاميت كشد حلقه فراگوش * هوش از اثر راى تو بنشيند خاموش