بنويس يكى نامه به شاپور ذو الاكتاف * كز اين عربان دست مبُر نايژه مشكاف
هشدار كه سلطان عرب داور انصاف * گسترده به پهناى زمين دامن الطاف
بگرفته همه دهر ز قاف اندر تا قاف [ 7 ] * اينك بدَرَد خشمش پشت و جگر و ناف
آن را كه دردنامهاش از عُجب وز پندار * با ابرهه گو خير به تعجيل نيايد
كارى كه تو مىخواهى از فيل نيايد [ 8 ] * رو تا به سرت جيش ابابيل [ 9 ] نيايد
بر فرق تو و قوم تو سجيّل نيايد * تا دشمن تو مَهبَط جبريل [ 10 ] نيايد
تأكيد تو در مورد تضليل [ 11 ] نيايد * تا صاحب خانه نرساند به تو آزار
زنهار بترس از غضب صاحب خانه * بسپار به زودى شتر سبط كنانه [ 12 ]
برگرد از اين راه و مجو عذر و بهانه * بنويس به نجّاشى [ 13 ] اوضاع شبانه
آگاه كنش از بد اطوار زمانه * وز طير ابابيل يكى بر به نشانه
كانجا شودش صدق كلام تو پايدار * بو قَحف [ 14 ] چرا چوب زند بر سر اشتر
كاشتر به سجود آمد با ناز و تبختر * افواج مَلَك را نگراى خواجه بهادر [ 15 ]
كز بال همى لعل فشانند و ز لب دُر * وز عِدّتشان سطح زمين يكسره شد پُر
چيزى كه عيان است چه حاجت به تفكّر * آن را كه خبر نيست فگار است ز افكار
زى كشور قُسطَنطين [ 16 ] يك راه بپوييد * وز طاق اياصوفيه [ 17 ] آثار بجوييد
باپطرك و مطران و به قسّيس [ 18 ] بگوييد * كز نامهء انگليون [ 19 ] اوراق بشوييد
مانند گيا ، بر سر هر خاك ، مروئيد * وز باغ نبوّت گل توحيد ببوييد
چونان كه ببوئيد مسيحا به سرِدار * اين است كه ساسان به دساتير [ 20 ] خبر داد
جاماسب [ 21 ] به روز سوم تير [ 22 ] خبر داد * بر بابك برنا ، پدر پير خبر داد
بودا ، به صنمخانهء كشمير خبر داد * مخدوم سرائيل به ساعير [ 23 ] خبر داد
و آن كودك ناشسته لب [ 24 ] از شير خبر داد
مدايح محمدى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 128
مساهمون: احمد احمدى بيرجندى
ص١٢٨