و أحاديث نبوى و أمثال پارسى و تازى ، به شيوهيى خطابى و منطبق با سنن رايج اسلامى در روزگار خويش ، اشعارى فصيح و هموار و يك دست به صورتى سروده است كه از خطاهاى لفظى و معنوى خالى و از نارسايى و بىاندامى عارى است . و خوانندهء اشعار مرامى و اخلاقى او نه تنها احساس غرابت و ناهموارى نمىكند بلكه به تفكّر و عبرت ، هدايت مىشود و توانايى بيان جمال و قدرت خلق « كلام جامع » و آفرينش معانى اخلاقى او را ارج مىنهد و گرامى مىدارد .
احاطهء او بر علوم عقلى و نقلى علاوه بر ذوق شاعرانه - شعر جمال را به زيور علمى و پرداخت لفظى خاصّى آراسته است .
از برخى اشعار جمال الدّين چنين استنباط مىشود كه وى از دل فريبىهاى روزگار جوانى خويش كام دل بر نگرفته است :
گفتم در اين جوانى ، چون نيست پايدار * دستى به كام دل بزنم ، هم بسر نشد
يا دولتست يا هنر ، از دو يكى است ، زانك * دولت ، قرين مردم صاحب هنر نشد ( 2 )
تاريخ تولّد او مشخّص نيست ولى در اشعار خود جاى به جاى از پيرى سخن رانده است :
در آينه تا نگاه كردم * يك موىِ سفيدِ خويش ديدم
ز انديشهء ضعف و بيمِ پيرى * در آينه نيز ننگريدم
امروز به شانه در ، از آن موى * ديدم دو سه تار و بر تپيدم
شايد كه خورَم غمِ جوانى * كز پيرىِ خود خبر رسيدم
ز آيينه معاينه بديدم * وز شانه به صد زبان شنيدم ( 3 )
وقت است دلا ، اگر بترسى * گر آدمى ، از عَدَم بترسد
اينك بدميد ، صبحِ پيرى * و اختر ز سپيده دم بترسد ( 4 )
آنچه مسلّم است وى تا سنّ پنجاه و پنج حيات داشته است :