صقليه
؛ سيسيل
صولجان
؛ معرّب چوگان ، عصا ، عصاى شاهى ج صوالج
طالح
؛ مرد بدكار ، تبهكار ، فاسد ، مرد بىسامان
طامات
؛ ج طامّه ، اقوال پراكنده ، معارفى كه صوفيان بر زبان رانند و در ظاهر گزافه به نظر آيد
طرّار
؛ كيسه بر ، درد ، سارق ، گربز ، تيززبان
طرفه
؛ چيز تازه ، شىء نو ، مطبوع ، شىء عجيب و شگفتآور ، مال نو ، معشوق
طلب
؛ گروه طلب كنندگان ، گروهى كه در يك جا جمع شده باشند
طيلسان
؛ جامهء گشاد و بلند كه به دوش اندازند ، ردا ، نوعى ردا و فوطه كه عربان و خطيبان و قاضيان و كشيشان مسيحى بر دوش اندازند
الضَّنْك
( مص ) : الضيّق من كلّ شىء للمذكّر و المؤنّث . يقال « مكان ضنك و عيشه ضنك أى ضيّق و ضيّقة
عسس
؛ ج عاس است كه در فارسى در معنى مفرد به كار مىرود ، شبگرد ، پاسبان ، گزمه
عِنين
؛ مردى كه بر جماع قادر نباشد
غوايت
؛ بيراه شدن ، گمراه گشتن ، گمراهى ، بيراهى
غثّ و سمين
؛ كلام فصيح و بليغ توأم با سخنان غير فصيح و غير بليغ ، درست و نادرست ، صدق و كذب ، انتخاب ، گزينش
غيلة
؛ الخديعة و الإغتيال اا يقال « قتله غيلة » أي خدعه فدهب به إلى موضع فقتله